به چندين اغلال و سلاسل مقيد و محبوس و بعذابهاى گوناگون جهنم معذب و از نعيم ابد محروم و مايوس خواهد گشت .
شرم نايد مر ترا شه زاده ملك بقا * در سراى تن اسير بند و زندان داشتن
روح را از حله خلق حسن كردى عرى * كى روا باشد بعالم شاه عريان داشتن
روح از درون بفاقه و تن از برون بعيش * ديو لعين بهيضه و جمشيد ناشتا
( 48 ) و هر كه آئينه دل را كه قابل عكس انوار معرفت الهى و پرتو نور توحيد بود ، در زنگ شهوات و مرادات نفس و كدورات معاصى و غشاوه طبيعت فرو برده ، و بر آئينه ضمير خاك جهالت و بدبختى بيخته و پاشيده ، و جام جهاننماى روح را در ظلمات بدن و لجن دنيا غوطه داده ، كى روى فلاح و نجاح خواهد ديد ، و كجا پذيراى صلاح و قابل صيقل دل زداى كلمات حكمت آيات خواهد گرديد .
توان پاك كردن ززنگ آئينه * و ليكن نيايد زسنگ آئينه
( 49 ) حكمت و نصيحت و موعظت دل خفته را بيدار كند ، اما دل مرده را سود نبخشد ، "
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ
" ، "
فَطُبِعَ