نى كسى را صبر زو بودى دمى * نى كسى را تاب او بودى همى
هركه او ديدى جمالش آشكار * جان بدادى و بمُردى زار زار
گر كسى را تاب بودى يك زمان * شاه روى خويش بنمودى عيان
ليك چون كس تاب ديد او نداشت * لذتى جز در شنيد او نداشت
آينه فرمود حالى پادشاه * كاندر آيينه توان كردن نگاه
شاه را قصرى نكو بنگاشتند * و آينه اندر برا برداشتند
بر سر آن قصر رفتى پادشا * وانگهى در آينه كردى نگاه
روى او از آينه مىتاختى * هركس از رويش نشان مىيافتى
آينه موجود در اشعار عطار همان انسان كامل است كه واسطه فيض مىباشد و مخلوقات ، خدا را از اين مَجْلى مىيابند كما اينكه مرحوم استاد شهريار مىفرمايد :
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين * به على شناختم من به خدا قسم خدا را
بدين جهت شناخت كامل انسان كامل براى هيچ كس ميسر نيست همانگونه كه شناخت كامل خدا براى كسى ممكن نيست . به قول مولوى ،
رومى نشد از سرِّ على كس آگاه * زيرا كه نشد كس آگه از سرّ إله
يك ممكن و اين همه صفات واجب * لاحول و لاقوة الّا بالله