تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
324 . تاريخ الطبرى - به نقل از ضحّاك مِشرَقى - : با حسين عليه السلام ، اسبى به نام لاحِق بود كه فرزندش امام زين العابدين عليه السلام ، بر آن سوار مىشد . هنگامى كه دشمن به حسين عليه السلام نزديك شد ، به نزد مَركبش [ لاحق ] باز گشت و بر آن اسب ، سوار شد و با بلندترين صدايش ، چنين ندا داد كه به گوش همه مردم رسيد : « اى مردم ! سخنم را بشنويد و عجله نكنيد تا بر پايه حقّى كه بر من داريد ، اندرزتان دهم و دليل در آمدنم بر شما را بگويم . اگر پذيرفتيد و سخنم را تصديق كرديد و با من انصاف ورزيديد ، سعادتمند مىشويد و راهى بر من نداريد ، و اگر دليل و عذرم را نپذيرفتيد و انصاف نورزيديد ، « ساز و برگِ خويش و شريكانتان ( بتان ) را گِرد آوريد و هيچ چيز از كارى كه مىكنيد ، بر شما پوشيده نباشد . به دشمنى من ، گام پيش نهيد و به من ، مهلت ندهيد » « 1 » . « ولىّ من ، خداست كه اين كتاب را نازل كرده است ؛ و او ، سرپرستِ صالحان است » « 2 » » . هنگامى كه خواهرانش اين سخن را شنيدند ، صيحه زدند و گريستند . دخترانش نيز گريه كردند و گريه‌شان ، بالا گرفت . حسين عليه السلام ، برادرش عبّاس بن على عليه السلام و پسرش على [ اكبر ] عليه السلام را به سوى آنان فرستاد و به آن دو فرمود : « آنها را ساكت كنيد كه به جانم سوگند ، بس گريه‌ها خواهند داشت ! . . . » . هنگامى كه زنان ، ساكت شدند ، خداوند را مدح و ثنا گفت و آنچه را شايسته بود ،
هامش
( 1 ) سوره يونس : آيه 71 . ( 2 ) سوره اعراف : 196 .