از اين مقدمات عقلانى كه بگذرم ، نمىتوانم خوانندگان را به صداقت ، از احساسات خود در طول سالهاى تحقيق كه با هزاران فراز و نشيب همراه بود ، مطلّع ننمايم :
اين كتاب سفرنامهء من است ، اما سفرى كه نه خانه ، بل صاحب خانه را و نه سجدگاهها ، بل تضرّع و صداقت در معنويت را و نه آثار شهر مدينه ، بل حضور محمّد را و نه هرگز مدينه ، بل خاك پاى او را جستجو كردهام .
و نينديشيدهام كه جستار پسنديده آيد ؛ زيرا نخواستهام كتاب بنگارم ؛ اين زندگى من است ! مجموعهاى از هر چه كه هست ، هر چه كه توانم بود ؛ نه هر چه كه بايد .
اگر پخته است ، من ناپختهام ؛ و اگر خام است ، سوختهشدهء زندگى من است .
راهى كه در اين مسير رفتهام ، پايانِ يافتنهاى من است ؛ كه در اين حضورها شكل يافته و با مدينهاش خار همهء مدنيّتها را حرير يافته است .
پس با هزاران استناد ، اين كتاب در قلبم اساسى عقلى ندارد كه دعوت نقّادان كنم و با زبان مشتركات مذاهب و قلوب همهء مؤمنان كشورها ، مذهب خاص و قومى را در بر نمىگيرد كه هواىِ آن را ثنا كنم .
نقد و ثنايش ، تكميل طريق است .
پس در اين آخرين لحظات امروز و فردايم ، اعتراف مىكنم : نه پارسىنويسم و نه عربىخوان . نه در تاريخ و جغرافيا و آثارنويسى دستى دارم و نه از معارف چيزى در چنته ! اگر هر نقصى است ، به پاى فردى عامى نهيد كه در طول 14 سال ، خواست لحظهاى با سايهاش باشد . به پاى خواستهء انسانى نهيد كه درسنخوانده ، خواست از ميان اين همه هياهوى زمانه ، فرهنگ و تمدّنها و هنرهاى پيچيده ، شهرها و مدنيّتهاى درهم ريخته ، روزنهاى به سوى شهرش پيدا كند ؛ تا خود را به خويشتن رساند .
سيّد محمّدباقر نجفى - 1363
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: محمد باقر النجفي
ص٤٠