ايجاد اين وصلت نداشته است .
كيفيّت خواستگارى خديجه
قدر مسلم اين است كه پيشنهاد ، ابتدا از طرف خود خديجه بوده است . حتى ابن هشام « 1 » نقل مىكند كه :
خديجه ؛ شخصاً تمايلاتِ خود را اظهار كرد و چنين گفت :
عموزاده ! من بر اثر خويشى كه ميان من و تو برقرار است و آن عظمت و عزّتى كه ميان قوم خوددارى و امانت و حسن خلق ، و راستگوئى كه از تو مشهود است ؛ جداً مايلم با تو ازدواج كنم . « امين قريش » ، به او پاسخ داد كه ؛ لازم است عموهاى خود را از اين كار آگاه سازد و با مشورت آنها اين كار را انجام دهد .
بيشتر مورخان معتقدند كه نفيسه ، دختر « عليه » ، پيام خديجه را به پيامبر صلى الله عليه و آله به طرز زير رساند :
« محمد ! چرا شبستان زندگى خود را با چراغ همسر روشن نمىكنى ؟ هرگاه من تو را به زيبائى و ثروت ، شرافت و عزت دعوت كنم مىپذيرى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
منظورت كيست ؟ وى « خديجه » را معرفى كرد .
حضرت فرمود : آيا ( خديجه ) به اين كار حاضر مىشود ؛ با اين كه وضع زندگى من با او فرق زيادى دارد ؟
نفيسه گفت : اختيار او در دست من است ، و من او را حاضر مىكنم . تو وقتى را معين كن ، كه وكيل او ( عمرو بن اسد ) « 2 » با شما و اقوامتان دور هم گرد آمده و مراسم عقد و جشن برگزار شود » .
رسول گرامى صلى الله عليه و آله ، با عموهاى بزرگوار خود ( ابو طالب ) جريان را مذاكره كرد . مجلسِ با شكوهى كه شخصيتهاى بزرگ قريش را دربرداشت ، تشكيل گرديد . نخست ، ابو طالب خطبهاى خواند كه آغاز آن حمد و ثناى خداست و برادرزادهء
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 204 .
( 2 ) . معروف اين است كه پدر خديجه ( خويلد بن اسد ) در جنگ فجار فوت كرده بود . از اين جهت ، عموى او از طرف او صيغهء عقد را جارى كرد . روى اين حساب ، مطلبى كه برخى از تاريخنويسان ، ضبط كردهاند كه : خويلد در آغاز كار ، رضايت نداشت ، سپس روى تمايلات شديد خديجه راضى شد ؛ بىاساس است .