سرِ ستم و به ناحق است » . پس حجاج دستور داد تا سرش را ببُرند . « 1 »
همچنين به نقل از امام هادى ( ع ) ، گفتوگوى ديگرى ميان حجاج و قنبر ، پيش از شهادت وى ، به شرح زير ، روايت شده است :
قنبر ، غلام اميرمؤمنان ( ع ) را نزد حجّاج بن يوسف ، آوردند . [ حجاج ] به او گفت : « براى على بن ابىطالب ، چه كارى مىكردى ؟ » گفت : « برايش آب وضو مىآوردم » . گفت : « او هنگامى كه وضويش را به پايان مىبرد ، چه مىگفت ؟ » گفت : « اين آيه را مىخواند :
( فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ * فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ )
« 2 » ؛ « هنگامىكه آنچه را كه به آنها يادآورى شده بود ، فراموش كردند ، درهاى همه چيز [ از نعمتها ] را به روى آنها گشوديم تا [ كامل ] به آن ، خوشحال شدند [ و دل بستند ] ؛ ناگهان آنها را گرفتيم و سخت ، مجازات كرديم . در اين هنگام ، همگى نااميد شدند . [ و درهاى اميد به روى آنها بسته شد ] و [ به اين ترتيب ] ريشه گروهى كه ستم كرده بودند ، قطع شد و ستايش
هامش
( 1 ) . الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد ، ج 1 ، ص 328 .
( 2 ) . انعام : 44 و 45 .