وقتى معاويه ابتداى جنگ صفين ، پرچمى را به دست عمرو بن عاص و پرچمى را به دست دو فرزند وى ، عبدالله و محمد و پرچمى را به دست غلام وى ، « وَردان » سپرد ، على ( ع ) نيز پرچمى را به دست غلام خود ، قنبر سپرد . آنگاه عمرو بن عاص گفت :
هل يُغنين وَردانُ عني قنبرا * وتُغنيَ السَكونُ عنّي حِميَرا
إذا الكماةُ لَبِسوا السّنَوّرا آيا وردان براى من جاى قنبر را مىگيرد و آيا « سَكون » جاى « حِمير » را پر مىكند ، آنگاه كه جنگجويان لباس جنگ بپوشند ؟
امام ( ع ) نيز پس از شنيدن سخن وى ، ابيات زير را سرود :
لأصبحنّ العاصيَ ابن العاصيَ * سبعينَ ألفاً عاقِدي النّواصي
مُجَنّبينَ الخيلَ بالقِلاصِ * مُستَحقبينَ حلَقَ الدلاصِ 1
بامدادان ، سركش ، فرزند سركش را با هفتاد هزار تن پيشانىبسته روبهرو خواهم كرد
كه زرههاى نرم و درخشان بر تن دارند و اسبان و شتران جوان را يدك كشند
گفتنى است عمرو بن عاص در شعر ديگر خود كه در صفين سروده ، از وردان و قنبر ياد كرده كه برخى از ابيات آن ، چنين است : « 1 »
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، عزالدين على بن محمد الشيبانى ( ابن الاثير ) ، 1399 ه . ق ، ج 3 ، ص 279 .