نزديك شهر ، مستقبلين پياده از آقايان طلاب و علما آمده بودند . محض احترام آنها پياده شده وارد شديم به باغِ خارج دروازه كه از « جناب شيخ الاسلام » است .
حقيقتاً « جناب شيخالاسلام » در اين سفر هم مثل ساير اسفار ما را خجل كردند ، باز حكايت مهمانى و سفره مفصل سرگرفت ، سه شب و سه نهار ما را نگاه داشتند ، خيلى مهمانى مجلل شايان مفصلى كردند ، نصف « نيشابور » در اين دو سه روز شام و نهار مىخوردند . حضرات آقايان اهل « نيشابور » هم تمامى ديدن آمدند ، « جناب قاضى » هم كه هفت سال است با حقير به جهت امر توليت زرگران قهر بودند ديدن آمدند و معانقه كرديم ، در « نيشابور » فراش باشى كشيك اول و برادرش و چند نفر ديگر از « مشهد » استقبال آمده بودند .
خرم آباد
روز چهارم به هر قسم بود از « جناب آقاى شيخ الاسلام » معذرت خواسته ، رفتيم « خرمآباد » كه ملك موروثى و يك فرسخى شهر است . چهار شب هم در « خرمآباد » توقف كرده ، قدرى از كارهاى خود وارسى كردم و حسابهاى خود با « حاجى غلامحسين » مفروغ كردم و به جهت تكاهل و تنبلى كه او كرده بود او را معزول كرده ، برادرش را صاحب كار كردم كه « حاجى محمد حسن » باشد . گوسفندهاى خود را هم وارسى كردم ، خيلى تلف شده است . آن قدرى كه باقى مانده داغ كردم ، روز چهارم ماه از « نيشابور » حركت كرده ، شب اول « باغ شن » و شب دوم « شريف آباد » .
ورود به مشهد
از « شريف آباد » ساعت چهار سوار درشكه شده محض اينكه كسى به زحمت استقبال نيفتد ، اول طلوع آفتاب از دروازه « ارك » روز يكشنبه هفتم شهر شعبان المعظم وارد « مشهد » شدم ، تمام مسافرت ده ماه و دو روز كم طول كشيد .
با اين همه جمعى از دروازه خيابان سفلى ، بيرون شهر رفته بودند و از طرف توليت و ايالت يدك و كالسكه برده بودند .