خريدم ، دو سه روز كه گذشت و نان و آب خورد ، رنگ و رويى پيدا كرده ، خيلى خوب شد و از اينكه دعاى او مستجاب شده و « حضرت امير » - سلام اللَّه عليه - اين حقير را به اين خدمت منتخب فرمودهاند ، خوشنود شدم .
دعوت به نهار
روز جمعهاى « حجةالاسلام آقاى آخوند » دعوت به نهار فرموده بودند و مهمانى شايان كرده ، زحمت بسيارى كشيده بودند ، مختصر بعد از ده روز توقف ، ارّابه گرفته و مراجعت به « كربلا » كرديم . ده روز ديگر در « كربلاى معلى » توقف كردم ، الحق « جناب شريعتمدار آقاى حاجى شيخ على » و جنابان « حجةالاسلام آقاى صدر » و « جناب آقاى حاجى شيخ حسين ابن الشيخ » خيلى اظهار مرحمت و مهمان نوازى مىكنند ، « جناب آقاى صدر » خيلى خوش مشرب ، خيلى رفيق ، شعرخوانِ شعردانِ مثنوى خوان ، غَزلى از مرحوم اخوى خود خواندند ، خيلى خوشم آمد و چند شعر او در اين كتاب محض يادگار از ايشان مىنويسم و گمان دارم از خود ايشان است :
رازى كه نگفتند نىاش نام نهادند * نى دم زد از آن راز ، نىاش « 1 » نام نهادند
در آيينه جام زعكس رخ ساقى * ديدند خيالى و مىاش « 2 » نام نهادند
صد نكته باريكتر از موى چه « 3 » ديدند * او را به مثل زلف وىاش نام نهادند
ورود به كاظمين
روز چهاردهم شهر ربيعالثانى 1323 ه ق ارّابه كرايه كرده ، بارها را روز پيش با مال و « ميرزا اسد اللَّه خان » فرستاده ، چهار به غروب حركت كرده ، صبح اول دسته وارد « كاظمين » عليه السلام شديم . ارّابهاى دربست ، شش مجيدى كرايه كردم ، آدمان « 4 » و بارها هم دو سه
هامش
( 1 ) در متن چنين آمده كه احتمالًا « مىاش » و در مصرع بعدى « وىاش » مىباشد .
( 2 ) در متن چنين آمده كه احتمالًا « مىاش » و در مصرع بعدى « وىاش » مىباشد .
( 3 ) چو .
( 4 ) نوكرها .