منزل ، ساعت پنج بود قليانى كشيده خوابيدم ، مهمانى جناب قنسول بد نبود ، قريب دويست سيصد نفرى شام خوردند .
رمى جمرات
صبح برخاسته رفتم رمى « جمرات » كرده به « مسجد خيف » رفته ، قدرى عبادت كرده ، مراجعت به منزل كرده نهارى خورده ، مهياى حركت شدم ، چراغان و آتش بازى « منا » را نمىتوان به تفصيل نوشت ، خيلى حكايت دارد ان شاء اللَّه خداوند نصيب كند همه را كه ببينند ، ظهر كه توپ انداخته شد ، فورى چادرها انداخته شد و شترها حاضر شده كجاوهها بسته شد ، و مردم به يك مرتبه روانه شهر شدند ، حقير كه از وضع اطلاعى نداشتم ، آمدم كه مالى كرايه گرفته سوار شده بروم شهر ، پناه بر خداوند از كثرت ازدحام و جمعيت در كوچهها ، قدرى كه آمدم ، ديدم حركت محال است و الان زير دست و پا تلف مىشوم ، خود را انداختم به دكانى و نشستم به تماشا ، سه ساعت متصل به قسمى در اين كوچه ازدحام بود كه نمىتوان تقرير كرد ، متصل كجاوه بود كه مىافتاد ، و آدم بود كه زير دست و پا مىرفت .
پاتيل روغن
از همه بدتر اين بود كه جلو دكانى كه حقير نشسته بودم ، پاتيلى بود پراز روغن زيت هردم ازدحام كردند ، يك بيچاره زنى از « سفاريه » افتاد ميان پاتيل « 1 » ، به علاوه صدمه ، چند چوبى هم از صاحب دكان خورد ، سه ساعت در ميان دكان نشستم ، در اين بين هم كجاوههاى خود را ديدم كه آمدند و رفتند ، خيلى مضطرب بودم ، بحمداللَّه به سلامت رد شده بودند ، كجاوه زنها رفته بود كه بيفتد . اما حكامها زرنگى كرده بودند و نگذاشته بودند كه كجاوه بيفتد و رد شده بودند .
در ميان دكان ، شخصى ديدم عربى صحبت مىكرد ، اهل « يمن » بود مىگفت سيّاحم ، سياحت « جزيرة العرب » را كردهام ، هر جارا پرسيدم ، گفت غير از « عربستان »
هامش
( 1 ) - ديگ مسى دهن فراخى كه ته آن گرد است شبيه يك نيمه از پوست هنداونه گرد .