بيا بنگر بر اولاد پيمبر * بدان رخشنده كوكبهاى انور
كه مسكن كردهاند در يك سرايى * ضريح از چوب و فرش از بوريايى
روان كن اى غلام آل حيدر * فروش لايق آن چار سرور
ز بهر زينت آن خلد رضوان * قناديل طلا چون مهر رخشان
دگر رمانها مملو ز گوهر * براى آن صناديق مطهر
كه از كورى چشمِ آن رقيبان * ز زيور گردد او چون خلد رضوان
4 - آگاهى دربارهء مشكلات زائران ايرانى
يكى از مزاياى اين مثنوى ، آگاهىهايى است كه دربارهء دشوارى حجگزارى ايرانيان از راه كشور عثمانى وجود داشته است . متأسفانه شواهد فراوانى وجود دارد كه نشان مىدهد ساكنان كشور عثمانى ، به دليل اختلافهاى مذهبى و گاه انگيزههاى مادى ، به آزار زائران ايرانى مىپرداختهاند . ما بخشهايى از اين دشوارىها را در مقالهاى كه دربارهء « حجاج شيعى در دورهء صفوى » نگاشته و در كتاب « علل برافتادن صفويان » چاپ شده ، آوردهايم . در اين مثنوى نيز شاعر ما سخن از اين مشكلات گفته است . او پس از ياد از منطقهء مرزى و خروج از ايران مىگويد :
به سوى قُرخ و كرمانلر رسيدند * ز سينه آه سوزان بركشيدند
كه آخر شد ولايات عجم آه * نباشد كس به فرمان شهنشهاه
به شهر خود همه شير ژيانيم * كنون خوار و ذليل روميانيم « 1 »
شبى با غم در آن وادى غنودند * سحرگه كوچ از آن منزل نمودند
زبانها بسته شد از نام حيدر عليه السلام * دكانها تخته شد از بيع گوهر
ز بيم روميان چون موش گشتند * چو شمع صبحگه خاموش گشتند
هامش
( 1 ) . رومىها ، مقصود عثمانيهاست .