Skip to main content

سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — Page 136

Contributors:

P.136

زيارت‌بقيع

شو متوجه به زمين بقيع * عرش برين بين و مقام رفيع هر طرفى نور دهد زان زمين * همچو نجوم از فلك هفتمين اين همه چون انجم و او آفتاب * رفته ز خورشيد همه در نقاب چون‌كه نهى بر در دروازه گام * ورد زبان ساز صلات و سلام زنده دلان بين كه ز خود مرده‌اند * سر به گريبان عدم برده‌اند گر بگشايند ز عارض نقاب * تيره نمايند مه و آفتاب بر در دروازه كه دين را در است * مقبرهء عمّه پيغمبر است گنبد عباس كه خلد آشيانْست * قبله‌اى از نور ، به عالم عيانْست چار دُر از دُرج نبوت در آن * بحر سخا كان مروّت در آن از فلك جود و سخا و كرم * كرده قران چار ستاره به هم پرده گشايم ز جمال سخم * صادق و باقر علىست و حسن عليهم السلام خفته در آغوش هم از يكدلى * زادهء معنى و نبى و على « 1 »
چون به ميان فاصله‌شان اند كيست * مرقد اين چار تو گويى يكيست مشهد عباس عليه السلام * دوده از آن دود گرفتى قلم خون دل از ديده فشاندى برون * مرثيه گفتى و نوشتى به خون آن حُجَر چند كه مانده سياه * هست سياهيش از آن دود آه
Footnote
( 1 ) . در « ما » : داده معنى نبى و على .
سفرنامه منظوم حج ( فارسى ) — Page 136 | شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )