نتوانست چرخ را همراه خود سواره ببرد ؛ فلذا آقاى داداش كاغذى به قزوين جهت مشهدى احمد نام كه به نظريه او اين دستگاه اجاره و كرايه شده ، نوشتند كه چرخ ديگرى بدهد بياورند . و سورچى « 1 » كاغذ را به مهتر داده ، مهتر حركت نمود از براى قزوين . ما هم حركت نموديم از براى گردش از براى خود قريه كه هزار قدمى ، از جاده كنار بود .
چون قدرى رفتيم ، فسخ عزيمت نموديم ، بازگشتيم از براى باغات آن قريه ، رفتيم به باغ محصورى كه منحصر بود ميوه آن باغ به انگور ، الا اينكه جزئى درخت ميوه هم [ 3 ] داشت و قاعدتاً هم بايد حاصل خوبى بدهد . از آنجا مراجعت نموديم به سمت منزل و در بين راه هم كربلايى محمد مىآمد عقب ما ؛ اظهار كرد كه چرخ را درست نمودند .
آمديم منزل ، ديديم يك دستگاه كالسكه از سمت قزوين آمده و سه نفر مسافرين از اهل رشت با او هستند و سورچى او ، از بين راه ، مهتر را برگردانيده ، آمده چرخ را درست نمودهاند .
[ توصيف قريه قِرخ بُلاغ در مسير حركت مجدد ]
سوار شديم ؛ بعد از قطع مسافت چندى ، وارد به قريه قِرخ بُلاغ « 2 » شديم و اين قريه متعلق به مصطفىخان افشار است و قريه كوچكى است . تقريباً بيست خانوار است و اراضى خوبى ندارد ، ولى چشمههاى آب بسيارى دارد و واقع در جنب رود خررود است .
بعد از صرف ناهار و چايى ، چند گارى از سمت همدان پيدا شد و حاج محمد
هامش
( 1 ) . روى « را » خط خورده است .
( 2 ) . به معنى چهل چشمه ، دهى است از دهستان حاجيلو از بخش كبودرآهنگ شهرستان همدان واقع در 2400 گزى باختر قصبه كبودرآهنگ و 3000 گزى باختر پيرانبار . موقع جغرافيايى آن تپه ماهور و سردسير است . سكنه آن 255 تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، لبنيات ، انگور ، حبوبات و شغل اهالى زراعت و گلهدارى و صنايع دستى زنان قالىبافى است . راه مالرو دارد ، تابستان از پيرانبار اتومبيل مىتوان برد . ( لغت نامه دهخدا و فرهنگ جغرافيايى ايران ، ج 5 ) .