در يك گوشه با رواق بسيار مزين و گنبدهاى طلاى عالى واقع بود ، مشرّف شديم .
بعد از تشرّف به آن آستان مقدس ، از بابت اينكه گويا هنوز هم آواز « وا أبتاه مَنِ الذى ايتمنى على صغر سنى و واغربتاه » از قبر مقدسش به گوش معنى استماع مىشد و بوى يتيمى وغريبى علانيه استشمام مىشد كه دوباره بىاختيار شديم [ 26 ] وشيون واسيدتاه بلند نموديم .
و ازجمله ديدنىهاى شام حمامش بود . وقتى كه به حمام رفتيم ، از بابت وضع تنظيف و تطهير و تثوير آن ، كه از مشك و زعفران عجين شده بود و شيرهاى مجراى آب داغ و گرم و نيم گرم و سرد و وضع تراشيدن سر و نظافت اصل حمام خصوصاً ترتيب رخت كندن و پوشيدن عقل را حيران ساخت ؛ هرچند از هر جهت هر نفرى سه قران داديم ، ولى يك كرور لذت برديم . فى الواقع به كلى از كثافت و كسالت درآمديم .
[ محمل مقدس نبوى ]
پس در روز دوشنبه ، پنجم ذى قعده اعلان دادند كه فردا صبحى بايد محمل مقدس نبوى ( ص ) از شام به مدينه حركت نمايد و فىالحقيقه تماشاى حركت دادن حمل مقدس لازم و براى نادرى از حاج اتفاق مىشود . پس در صبح روز ششم برخاسته و به رفاقت و دلالت صاحبخانه براى تماشاى حركت جمل به خيابان ماشين شتافتيم .