دست او از عدالت و قسط ، آكنده مىسازد ؛ پس از آنكه ستم و جور ، آن را فراگرفته باشد » .
گفتم : « اى آقاى من ! آيا او را نزد شما بفرستم » ؟ فرمود : « از پدرم در اينباره ، اذن بگير » . حكيمه مىگويد : بىدرنگ لباس پوشيدم و به منزل امام هادى ( ع ) رفتم و نزد آن حضرت نشستم . پس آن حضرت خود آغاز سخن فرمود و گفت : « نرجس را نزد فرزندم ابومحمد بفرست » . حكيمه مىگويد : « گفتم كه اى آقاى من ! براى همين خدمت شما رسيدهام تا از شما در اينباره اذن بگيرم » . پس آن حضرت فرمود : « اى مباركه ! خداى متعال دوست دارد در پاداش اين كار ، تو را شريك كند و بهره و سهمى از خير ، برايت قرار دهد » .
حكيمه مىگويد : « بىدرنگ به خانهام برگشتم و نرجس را آراستم و در اختيار ابو محمد قرار دادم و پيوند آنان را در منزل خود برقرار ساختم . چند روز نزد من ماند و پس از آن ، به منزل پدرش رفت و نرجس را با او فرستادم . . . » . « 1 »
براى نزديكسازى اين دو روايت ، بايد چنين گفت كه پس از خريدارى نرجس خاتون ( عليهاالسلام ) ، او را به خانه حكيمه ( عليهاالسلام ) بردند و براى آنكه جاسوسان عباسى ، از ارتباط او با امام هادى و امام عسكرى ( عليهماالسلام ) آگاه نشوند ، با عنوان كنيز ، از او ياد نمودند .
هامش
( 1 ) . دلائل الامامه ، ص 426 ؛ بحارالانوار ، ج 51 ، ص 12 .