خديجه ماجراى شورانگيز ديگرى بود .
وقتى حضرت محمد ( ص ) به سنّ ازدواج رسيد ، اين عمو و زنعموى مهربان ، آرزوى ديرينه خود را بارها با محمد ( ص ) در ميان گذاشتند تا اينكه متوجه شدند خديجه مشتاق ازدواج با محمد ( ص ) است و اين جوان برومند نيز ، به خديجه ( س ) تمايل دارد . بنابراين ، با همراهى ايشان ، محمد ( ص ) ، آماده خواستگارى از خديجه ( س ) گرديد . آن ايام مصادف با بيست و پنجمين سال عامالفيل بود . پدر حضرت خديجه ( س ) كه خويلد نام داشت ، در آن زمان رحلت كرده بود و عمرو كه عموى خديجه ( س ) و برادر خويلد بود ، بزرگ اين خاندان بود . وى وقتى شنيد كه ابوطالب و همسرش به همراه ساير بزرگان بنىهاشم ، براى مراسم خواستگارى و عقد به خانه ايشان مىآيند ، منتظر استقبال از آنها گرديد . « 1 » وقتى همه چيز مهيا شد و محمد ( ص ) و خديجه ( س ) ، نظر مساعد خويش را ابراز كردند ، در اطاقى كه زنان حضور داشتند ، فاطمه بنت اسد ( س ) بهعنوان مادر حضرت محمد ( ص ) در كنار خديجه ( س ) نشسته بود . پس از اعلام موافقت خديجه ( س ) ، ابوطالب ( ع )
هامش
( 1 ) . الهداية الكبري ، ابن حمدان الخصيبى ، ص 51 .