آن كس كه گواه شد و قبول شهادت نمود اگر مانعى در كار نباشد و نيز اگر قضيه را فراموش نكرده باشد در موقع اداء شهادت بر او شهادت دادن واجب است .
ظاهرا همين قول اخير مطابق واقع و حقيقت است زيرا بقرينه آن جمله بعد
لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ
با اين جمله
وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا
و نيز بضميمه قوله تعالى در آخر آيه
وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ
وقتى آيات را با هم جمع نموديم دلالت واضح دارد و از مجموع آنها چنين استفاده توان نمود كه ابتداء بر كسى واجب نيست تحمل شهادت نمايد نه واجب كفايى و نه عينى لكن وقتى قبول شهادت نمود و موقع اداء شهادت رسيد و از وى طلب شهادت شد نبايد كتمان شهادت نمايد بلكه بر او واجب است شهادت به حق دهد .
وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى أَجَلِهِ
بايستى از نوشتن ملول نشويد اعم از اينكه دين اندك باشد يا بسيار .
ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى أَلَّا تَرْتابُوا
ذا اسم اشاره و كاف خطاب به جماعت است يعنى اى جماعت حاضرين در موقع معامله يا دين اگر چنين كنيد كه نوشتهاى در ميان گذاريد بقسط و عدالت بدرستى نزديكتر و براى شهادت دادن محكمتر است و براى اينكه شك و اشتباهى پيرامون شما نشود بهتر .
إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ
اين دستورات وقتى است كه معامله سلف يا نسيه يا قرض يا غير آن باشد كه خداى رحمان از راه لطف و شفقت و جلوگيرى از نزاع و فساد اينطور دستور فرموده لكن اگر معامله نقدى باشد كه دينى و طلبى در كار نباشد در اينجا محتاج به اين گونه چيزها نميباشد
وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ
رهان جمع رهن است و بمعنى گرو و هر گاه در سفر باشيد و گواهى نيابيد كه