عليه السلام را بخلعت خلت سر افراز گردانيد و او را خليل خود ناميد
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
و بداود ( ع ) سلطنت و نبوت بخشيد و جن و انس و باد و طيور را براى سليمان ( ع ) مسخر گردانيد .
و مثل سيد و نبى ما محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه حضرتش را از تمام انبياء و سفراى خود برترى داده بجهاتى مثل منصب حبيب اللهى ؛ و رسالت و پيمبرى او بر تمام جن و انس
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ
و دوام شريعتش تا قيامت و نسخ تمام شرايع و اديان بدين شريفش ؛ و ناميدنش ( برحمة للعالمين و خاتم النبيين ) و بلندى مقامش به
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
و معجزه باقيهاش قرآن مجيد كه تا قيامت ابراز فعاليّت مىكند بطورى كه هيچ كرامت و معجزهاى در برابر قرآن و اين كلام الهى كه هم معجزه و هم كتاب قانونى است نتواند عرض اندام نمايد ؛ و كرامات پيمبران سلف منحصر به زمان خودشان بوده امروز تابعين آنها چيزى در دست ندارند كه بتوانند برخ ما بكشند و اثبات دين خود را نمايند و فضايل و خصوصيات حضرتش بقدرى است كه زبان عاجز از گفتار و قلم قاصر از بيان است اگر نبود همان خاتميت و دوام شريعتش تا قيامت كافى بود براى اثبات برترى او بر تمام پيمبران و علو مقام و منزلتش نزد كردگار عالميان .
و چنانچه گفتهاند « العطيات على قدر القابليات » البته اختصاص هر پيمبرى از پيمبران بمنصبى و خصوصيتى بمناسب مقام و منزلت آنان است و برترى بعضى بر بعضى راجع بكمالات روحانى آنها و مقامشان در مرتبه توحيد و معرفت و محبت نسبت بذات احديت است كه از آن تعبير بولايت كليه الهيه مىكنند .
و از بعضى عرفاء است كه آخر درجه ايمان اول درجه ولايت ؛ و آخر درجه ولايت اول درجه نبوت ؛ و آخر درجه نبوت اول درجه رسالت ؛ و آخر درجه رسالت اول درجه اولو العزمى ؛ و آخر درجه اولو العزمى مرتبه خاتميت است و بين هر مرتبه تا مرتبه ديگر مراتب بسيار است .
و چون بعد بين ممكن و واجب غير متناهى است هر قدر مرتبه بشر بالا رود چون ممكن الوجود است باز امكان صعود ببالاترى دارد و درجه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم اگر چه