و همچنين در ادراك طى زمان و سرّ قيامت و حشر اجساد و ادراك حقايق و كمال نشاء ثانيه و كمال ايمان بطور نبوت و اعتراف بعجز ادراك غوامض معارف و فهم ساير رموز و اشارات انبياء از خواص اين طور است و همچنين ظهور سلطان عشق و عزت و عزلت و خلوات و مرارات در وصال و فراق از خواص اين طور است .
« عقل در كوى عشق ره نبرد * تو از اين كور چشم چشم مدار »
و اين مرتبه از خواص آدميان است ملائكه را از آن نصيبى نيست چه خطاب يحبهم و يحبونه به انسان است .
« اين راه طريقت نه بپاى عقلست * خاك قدم عشق وراى عقلست »
« سرّى كه فرشته زان بى خبر است * اى احمق بىعقل چه جاى عقلست »
راه عقل و علم تا لب درياى عشق بيش نيست بعد از آن حيرت و بىنشانى است
« كس مى ندهد ز تو نشانى * اين است نشان بىنشانى »
عجائب اينطور را نهايت نيست و احوال آن جز بسلوك معلوم نگردد و سلوك را غالبا به حكم اجراء ازل شرط جذبه است نه آنكه على القطع هر كه طلب كند بيابد يا هر كه سلوك كند به مقصود رسد .
« غواصان را اگر چه سيمى نبود * در هر قدمى در يتيمى نبود »
« در عمر بنا در آن چنانى افتد * وان دولت هر سيه كليمى نبود »
« پايان »
أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ
بعضى از علماى تفسير گفتهاند از اين آيه هفت نكته توان استخراج نمود :
1 - اساس اين آيه و جملات آن به صيغه فعل متكلم بنا شده مثل « عن عبادى ، اجيب ، فليستجيبوا لى ، و ليؤمنوا بى » و اين طور كلام دلالت دارد بر كمال عنايت .
2 - اينكه فرموده عبادى و نفرموده « الناس » و آنچه شبيه به آن است كه آن هم دلالت بر مزيد عنايت دارد .
3 - حذف واسطه در جواب زيرا كه روى قاعده بايستى كلام چنين باشد « كه