توضيح آيات
وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ
بقانون علم عربيت و لغت « رغبة » دو معنى متناقض دارد هر گاه عقب در آيد آن را « عن » مثل اينجا كه
يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ
بمعنى اعراض و نفرت آيد و هر گاه عقب در آيد آن را « فى » بمعنى شوق و ميل آيد .
« سَفِهَ نَفْسَهُ »
بعضى گويند « نفسه » مفعول « سفه » است و بعضى گويند « نفسه » تميز است خلاصه آدم احمق و نادان را سفيه گويند و مقصود اين است كه آدم سفيه و نادان اعراض مىنمايد از ملت و كيش ابراهيم لكن انسان عاقل دانشمند چون ميفهمد و تميز ميدهد بين حق و باطل را و نيز چون فكر و رويه دارد ميداند كه نجات يافتن و تحصيل نمودن سعادت و فضيلت در پيروى دين حق و مشى در صراط انسانيت است اين است كه در مقام كوشش بر مىآيد و در اثر كوشش البته تميز ميدهد بين حق و باطل و ميفهمد كه دين حق همان دين اسلام است كه مطابق است با ملت ابراهيم ، اين است كه ميفرمايد اعراض نميكند از ملت ابراهيم مگر سفيه و بىخرد . و در حديثى كه ظاهرا از امام صادق عليه السلام است كه پس از آنكه از حضرتش سؤال از عقل مىشود ميفرمايد
« العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان »
كه بعقل خداى رحمن عبادت مىشود و بعقل است كه انسان تحصيل سعادت و فضيلت مينمايد و در اثر آن ببهشت عدن فائز ميگردد و در اينجا نكته ديگرى نيز به نظر ميرسد و شايد مقصود از «
مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ
» اين باشد كه آدمى كه نسبت بنفس خود سفيه و بىخرد باشد يعنى خود را نشناسد چنين كسى البته خداى خود را و دين حق را نيز نخواهد شناخت
« من عرف نفسه فقد عرف ربه »
« اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه »
كسى كه خود را بعبوديت شناخت معبود خود را بالوهيت خواهد شناخت و كسى كه خود را بنيازمندى و احتياج شناخت مبدء خود را به بىنيازى و استغناء ميشناسد .
خلاصه كسى كه پى برد بحقيقت امكانى و فهميد كه ممكن است در حد ذات خود