دست نگه داريد !
22 - علّامهء مجلسى رحمه الله در دائرةالمعارف گران سنگ « بحارالأنوار » مىنويسد :
زمانى كه امام حسين عليه السلام مىخواست از مكّه حركت نمايد عبداللَّه بن عبّاس و عبيداللَّه بن زبير آمدند و اشاره كردند كه حضرت در مكّه بمانند .
حضرت فرمود :
همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا به امرى مأمور كرده و من در پى آن امر رفتنى هستم .
راوى گويد : ابن عبّاس از حضور حضرت بيرون آمد در حالى كه مىگفت : واحسيناه !
سپس عبداللَّه بن عمر آمد و اشاره كرد كه حضرت با مردمِ گمراه مصالحه و آشتى كند ، و حضرت را از جنگ و كشته شدن برحذر داشت .
حضرت امام حسين عليه السلام فرمود :
اى ابو عبدالرحمان ! آيا مىدانى كه از خوارى و بىارزشى دنيا در پيشگاه خداوند متعال همين بس كه سر مبارك يحيى بن زكريا عليه السلام را به سوى زن زناكارى از بنىاسرائيل هديه فرستادند ؟ !
آيا مىدانى كه بنىاسرائيل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را مىكشتند بعد به بازارها رفته و در بازار مىنشستند و خريد و فروش مىكردند مثل اين كه هيچكار و عمل قبيحى را انجام ندادهاند ؟ !
پس خداوند در عقوبت آنان شتاب نفرمود ، بلكه آنان را مؤاخذه نمود ؛ مؤاخذه كردن پيروزمندانه و صاحب انتقام .
اى ابو عبدالرحمان ! از خدا بترس و نصرت و يارى مرا ترك نكن !