چرا گريه مىكنى ؟
18 - سليمان هاشمى گويد : روزى ما نزد هارون الرشيد بوديم كه سخن از حضرت على بن ابى طالب عليهما السلام به ميان آمد .
هارون گفت : مردم عوام گمان مىكنند كه من با على و فرزندانش حسن و حسين دشمنى دارم ، نه به خدا سوگند ! چنين نيست كه گمان مىكنند . بلكه ما با فرزندان آنان در هر دشت وكوهى خون حسين را مطالبه كرديم ، تا اين كه ما قاتلان او را كشتيم ، سپس مقام خلافت به ما رسيد . ما با آنان معاشرت كرديم ، ولى آنان به ما حسد ورزيدند ( ! ! ) و بر ما خروج و قيام كردند و وسيلهء قطع پيوند خويشاوندى را فراهم نمودند .
به خدا سوگند كه مهدى عباسى از منصور از محمّد بن على بن عبداللَّه بن عبّاس براى من چنين نقل كرد :
آن گاه كه ما در حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم فاطمهء زهرا عليها السلام در حال گريان وارد شد .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : براى چه گريه مىكنى ؟
گفت : اى رسول خدا ! حسن و حسين از خانه بيرون رفتهاند به خدا من نمىدانم كجا رفتهاند .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : پدرت به فدايت باد ! گريه نكن ؛ زيرا خدايى كه آنها را آفريده به آنان مهربانتر است .
سپس در حقّ حسنين دعا كرد و فرمود : خداوندا ! اگر حسنين در بيابان هستند ، ايشان را حفظ كن و اگر در دريا هستند ايشان را سالم بدار !
در اين بين جبرئيل نازل شد و گفت : اى احمد ! مغموم و محزون مباش ! ايشان در دنيا و آخرت فاضل خواهند بود و پدرشان از ايشان بهتر است . اكنون حسنين در باغ بنى نجّار به خواب رفتهاند . خدا فرشتهاى را به آنان گماشته كه ايشان را حفظ نمايد .