بزرگتر است » .
امير مؤمنان على عليه السلام فرمود : اين سخن بر تو سنگين آمده و در دلت نگنجيده ؟
عرض كرد : آرى ، آيا تو اين سخن را باور دارى و چنين مردى را مىشناسى ؟
فرمود : آرى ، واى بر تو ! اى ابن كوّاء ! بشنو از من تا اين ماجرا را به تو بازگويم . به راستى كه عزير در پنجاه سالگى از خانواده و همسرش دور شد ، همسر باردارش در آخرين ماه باردارى بود .
هنگامى كه خداى تعالى او را به سبب گناهى كه از او سر زد ، مبتلا به مرگ گردانيد و صد سال او را بميراند ، بعد از آن زنده گردانيد ، او به سوى خانوادهاش برگشت در حالى كه پنجاه سال داشت و پسرش به پيشواز او آمد در حالى كه صد سال داشت . پس خداى تعالى عزير را به جهت بعيد شمردن زنده كردن مردگان ، به دنيا برگردانيد تا قدرت خود را به او نشان دهد .
بعد از آن امير مؤمنان على عليه السلام به او فرمود : هرچه مىخواهى بپرس .
عرض كرد : آرى ، مىپرسم . گروهى از ياران تو اين گونه مىپندارند كه بعد از مرگ به دنيا بر مىگردند .
فرمود : آرى اين گونه است كه مىگويند ، هرچه از آنان شنيدهاى همان گونه بگو و چيزى بر آن ميفزا ، تو در پاسخ آنان چه گفتى ؟
گفت : به آنان گفتم : هيچ يك از اينها را باور نمىكنم .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٥٨