تكذيب نمايد ، او از شهرى كه آن را « اصفهان » مىگويند و قريهاى كه معروف به « يهوديه » است ، بيرون مىآيد .
چشم راست ندارد و چشم ديگر در پيشانى اوست ، و به سان ستارهء صبح مىدرخشد . چيزى در درون اوست كه گويى آميخته به خون است ، در پيشانى وى نوشته شده : « كافر » كه هر شخص با سواد و بى سواد آن را مىخوانند .
او داخل درياها مىشود و آفتاب با او مىگردد . در پيش رويش كوهى از دود است ، و پشت سرش كوه سفيدى است كه مردم آن را غذا مىبينند .
او در يك خشكسالى سختى مىآيد ، و بر الاغ سفيدى سوار است ، يك گام الاغش يك ميل راه است ! زمين - از چشمهاى تا چشمهاى ديگر - در زير پاى او نَوَرديده مىشود . از هيچ آبى نمىگذرد ، مگر اين كه تا روز قيامت خشك مىشود .
او با صداى بلند خود آن چنان ندا مىكند كه از مشرق تا مغرب ، جن و انس و شياطين صداى او را مىشنوند ، مىگويد : اى دوستان من ! به سوى من بياييد . منم آن كسى كه بشر را آفريدم و اندام آنها را معتدل و متناسب نمودم و سرنوشت هركسى را تقدير نموده و همه را راهنمايى مىكنم .
من آن خداى بزرگ شما هستم ( ! ! )
دجّال ، دشمنِ خدا دروغ مىگويد . او يك چشم دارد ، غذا مىخورد و
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٤٢٩