چيزى به من بده كه جز تو آن را ندهد ، و چيزى از من برگردان كه جز تو آن را برنگرداند .
امير مؤمنان على عليه السلام متوجّه اصحاب خود گرديد و فرمود : به خدا سوگند ! اين دعا ، همان اسم اعظم به زبان سريانى است ، كه حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله به من خبر داده است ، او بهشت را درخواست كرد . خداى تعالى به او عطا نمود و از خدا خواست آتش دوزخ را از او دور كند ، دور گردانيد .
هنگامى كه شب سوّم فرا رسيد ، باز همان مرد عرب را ديدند كه به پردهء ركن دست زده و مىگويد : اى آن كه مكانى گنجايش تو را ندارد ، و هيچ جايى از تو خالى نيست و بدون چگونگى بودى ، به اين اعرابى چهار هزار درهم روزى كن !
در اين هنگام ، امير مؤمنان على عليه السلام نزد اعرابى رفت و فرمود : اى اعرابى ! از خداى متعال پذيرايى خواستى و خداى تعالى تو را پذيرايى كرد ، درخواست بهشت نمودى و خداى تعالى به تو عطا فرمود و درخواست كردى آتش دوزخ را از تو دور نمايد ، دور گردانيد ، امشب چهار هزار درهم مىخواهى ؟
مرد عرب گفت : شما كيستيد ؟
فرمود : من على بن ابىطالب هستم .
مرد عرب گفت : به خدا سوگند ! شما آرزو و مطلوب من هستى ، و حاجت خود را از شما مىخواهم .
حضرت فرمود : اى اعرابى ! حاجت خود را بگو .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٩٨