اى سلمان ! و اى جندب ! من و رسول خدا صلى الله عليه و آله نور واحد و يگانهاى بوديم . رسول خدا صلى الله عليه و آله ، مصطفى برگزيده شد و من وصىّ و جانشين او مرتضى و مورد رضايت او گشتم .
محمّد صلى الله عليه و آله گويا شد و من صامت و خاموش شدم . چرا كه در عصرى از عصرها ناگزير بايد ( پيشواى ) گويا و خاموشى باشد .
اى سلمان ! محمّد صلى الله عليه و آله بيم دهنده شد و من هدايتگر و اين همان سخن خداوند عزّوجلّ است كه مىفرمايد : « ( اى پيامبر ! ) تو تنها بيم دهندهاى ، و براى هر گروهى رهبر و هدايتگرى است » .
از اين رو ، رسول خدا صلى الله عليه و آله بيمدهنده است و من هدايتگر . [ خداوند مىفرمايد : ] « تنها خدا مىداند كه حمل هر آبستنى چيست و بار حملها چه كاستى و چه فزونى خواهد يافت و هر چيز با اندازهء معيّنش در نزد خدا معلوم است . او دانا به عوالم غيب و شهود است و همو بزرگ و بلند مرتبه است . چه سخن در نهان بگوييد ، يا آشكارا ، در پيشگاه او برابر است ، چه آن كه مىگويد ، در تاريكى شب باشد ، يا در روشنى روز ، براى هر چيز از پيش و پس ، نگهبانانى گمارده كه به امر خدا او را نگهبانى مىكنند » .
ابوذر گويد : در اين هنگام حضرتش دست خود را بر دست مبارك ديگرش زد و فرمود : حضرت محمّد صلى الله عليه و آله صاحب جمع شد و من صاحب نشر گشتم .
حضرت محمّد صلى الله عليه و آله صاحب بهشت شد و من صاحب دوزخ شدم ، كه به دوزخ مىگويم : اين را بگير و آن را واگذار .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٨٦