بر انسان منّت مى نهد و اين نورانيت همانگونه كه از تفسير امام صادق عليه السلامراز حكمت بر مى آيد ، ضد هوا و هوس « 1 » است و هر اندازه قلب از آن پرتو گيرد ، به همان اندازه هوا از آن مى گريزد و شهوت « 2 » ضعيف مىشود ، تا آنجا كه مى ميرد « 3 »
و عقل زنده مىشود و ديگر زمينه اى براى ارتكاب اعمال زشت « 4 » در انسان باقى نمى ماند و در نتيجه حكمت با عصمت « 5 » همراه مى گردد و مآلًا جميع ويژگيهاى حكيم و دانشمند حقيقى در انسان مشهود و در اوج اين ويژگيها ، آدمى به نفس خويش و پروردگار « 6 » خود عارف مى گردد و به هدف اعلاى انسانيت نايل مىشود و آن « لقاء اللّه » است .
در اين مقام است كه قلب از هر چه فانى است مى بُرد و قطع علاقه مىكند و به عالم بقا مى پيوندد و بر اين مبناست كه معدن حكمت خدا و سيّد حكما و عرفا در تفسير « حكمت » مى فرمايد : « سرآغازِ حكمت ، ترك لذتهاست و پايان آن نفرت از امور فانى » « 7 » و نيز مى فرمايد : « تعريف حكمت روى گرداندن از سراى ناپايدار است و شوق به خانه ماندگار » « 8 » .
با اين توضيح بر ما روشن مى گردد كه چرا خداوند كالاى دنيوى را كم مايه و ناچيز به شمار مى آورد و حكمت را خير كثير مى نامد . خداوند متعال مى فرمايد :
« به هر كس خواهد ، حكمت بخشد و به هر كس حكمت داده شود ، قطعا خير كثيرى به او داده شده است » .
هامش
( 1 ) بنگريد به ص 101 ح 272 .
( 2 ) بنگريد ص 121 : كاستى شهوت .
( 3 ) بنگريد به ص 23 : درآمد .
( 4 ) بنگريد به ص 123 ح 323 .
( 5 ) بنگريد به ص 123 : عصمت .
( 6 ) بنگريد ص 127 : شناخت خود .
( 7 ) بنگريد به ص 103 ح 276 .
( 8 ) بنگريد به ص 103 ح 274 .