4 / 4 : علّامهء حلّى
865 . ميرزا محمّد تنكابنى مىگويد : از آخوند ملّا صفر على لاهيجى « 1 » شنيدهام از استادش آقا سيّد محمّد فرزند آقا سيّد على صاحب مناهل « 2 » حكايت مىكرد كه مىفرمود :
علّامه « 3 » در شب جمعهاى ، تنها به زيارت سيّد الشهدا مىرفت و بر درازگوشى سوار و تازيانه بر دستش بود . در ميانهء راه ، شخص عربى پياده به علّامه پيوست و با هم به گفتگو پرداختند . چون قدرى با هم سخن گفتند ، بر علّامه معلوم شد كه اين شخص ، مرد فاضلى است . پس در بارهء مسائل علمى با هم صحبت كردند و علّامه فهميد كه آن شخص ، بسيار عالم و بافضيلت است . علّامه ، مشكلات علمىاش را از آن شخص سؤال مىكرد و آن شخص مشكلات و معضلات او را حل مىنمود تا اين كه سخن به مسألهاى رسيد و آن شخص ، فتوايى فرمود كه علّامه ، منكر آن شد و گفت كه : حديثى بر طبق فتوا نداريم .
آن مرد فرمود : « شيخ طوسى ، حديثى در اين باره در كتاب تهذيب ذكر كرده است .
شما از اوّل كتاب تهذيب ، فلان قدر ورق بشماريد . در فلان صفحه ، در فلان سطر ، اين حديث ، مذكور است » .
علّامه در حيرت بود كه اين شخص كيست . از آن مرد پرسيد كه : آيا در اين زمان - كه غيبت كبراست - مىتوان صاحب الأمر عليه السلام را ديد يا نه ؟
در اين هنگام ، تازيانه از دست آن مرد افتاد . پس خم شد و تازيانه را از زمين
هامش
( 1 ) . صفر على لاهيجى قزوينى ( م قبل از 1264 ق ) : وى شاگرد سيّد محمّد مجاهد و سيّد محمّدباقر حجّة الإسلاماصفهانى است . وى تأليفاتى دارد از جمله : رسالة فى الدراية و الفقه الاستدلالى ( أعيان الشيعة : ج 7 ص 389 ش 1354 ، قصص العلماء : ص 92 ) .
( 2 ) . سيّد مجاهد امير سيّد محمّد بن امير سيّد على بن امير محمّد على طباطبايى حائرى ( م 1242 ق ) . است . المناهل ، كتاب وى در فقه است . ( ر . ك : الذريعة : ج 2 ص 253 ش 1019 و ج 22 ص 352 ش 7403 ) .
( 3 ) . منظور علّامهء حلّى ( م 726 ق ) است ( ر . ك : ص 96 ح 812 ) .