تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
سبقت به سلام كرديم ) . عرض كردم : شى اسمك ( نامت چيست ) ؟ فرمود : « سيّد مهدى » . عرض كردم : ابن سيّد حسين ؟ فرمود : « نه ابن سيّد حسن » . عرض كردم : از كجا مىآيى ؟ فرمود ؟ « از خُضير » ( چون مقامى در آن بيابان بود به عنوان مقام خضر عليه السلام ) . من خيال كردم مىفرمايد : از آن مقام آمدم . فرمود : « چرا اين جا توقّف كرده‌اى ؟ » . شرح خوابيدن شتر و بيچارگى خود را عرض كردم . تشريف برد نزد شتر . ديدم تا دست روى سر او گذارد ، شتر برخاست ، ايستاد و ايشان با او صحبت مىفرمايد و با انگشت سبّابه ، به طرف چپ و راست ، به شتر نشان مىدهد . بعد تشريف آورد نزد من فرمود : « ديگر چه كار دارى ؟ » . عرض كردم : حوائجى دارم ؛ ولى فعلًا با اين حال اضطراب و نگرانى ، نمىتوانم عرض كنم جايى را معيّن فرماييد تا با حواسى جمع ، مشرّف شده ، عرض كنم . فرمود : « مسجد سهله » . بغتتاً از نظرم غايب شد . آمدم نزد پدرم گفتم : اين شخص كه با من صحبت مىكرد ، كدام طرف رفت ؟ مىخواستم بدانم اينها همه ايشان را ديده‌اند يا نه . گفتند : احدى اين جا نيامد و تا چشم كار مىكند ، بيابان پيداست . گفتم : سوار شويد برويم . گفتند : شتر را چه مىكنى ؟ گفتم : امرش با من است . سوار شدند . من هم سوار شتر شدم . شتر جلو افتاد و به عجله مىرفت . مسافتى از آنها جلو افتاد . مُكارى صدا زد : ما با اين سرعت نمىتوانيم بياييم . غرض ، قضيّه بر عكس سابق شد . مكارى تعجّب‌كنان گفت : چه شد ؟ اين شتر ، همان شتر است و راه ، همان راه . گفتم : سرّى است در اين امر . ناگهان نهر بزرگى سر راه پيدا شد . من باز متحيّر شدم كه با اين آب ، چه كنم . تا فكر مىكردم ، شتر