از سوى پدرش براى وى مطرح شد . وى بعدها در بازگشت به خراسان ، ادّعاى مهدويت خويش را علنى كرد و توانست در آن نواحى و كشمير ، يارانى را گرد آورد كه در منطقهء اخير ، حتّى تا امروز ، عدّهاى بر باور نوربخشى هستند .
نوربخش با ادّعاى مهدويت ، در صدد گرفتن حكومت بود و مشاركت يا اتّهام مشاركت وى در ترور شاهرخ تيمورى - كه منجر به دست برداشتن ادّعاى وى از مهدويت شد - ، در همين خصوص بوده است . يكى از فرزندان وى ، رسالهاى از او به دوغلات نشان داده كه نوربخش در آن نوشته بود :
سلاطين و امرا و جهّال ايشان گمان مىبرند كه سلطنت صورى با طهارت و تقوا جمع نمىشود و اين ، غلط محض است ؛ زيرا كه از اعاظم انبيا و رسل با وجود نبوّت سلطنت كردهاند و در آن امر مساعى مجهوده به تقديم رسانيده ، مثل يوسف و موسى و داوود و حضرت رسالتپناه . « 1 »
اين نگاه ، نشان مىدهد كه نوعى سلطنت دينى مدّ نظر وى بوده است . اين ، همان چيزى بود كه سيّد محمّد فلاح و بعدها صفويان هم مدّ نظرشان بود . وى در جاى ديگرى هم اركان امامت را عبارت از : علم ، ولايت ، سيادت و مملكت مىداند و معتقد است كه براى امامان پيش از مهدى ، البتّه بجز على عليه السلام ، فقط سه مورد اوّل بوده و تنها براى مهدى است كه همانند امام على عليه السلام ، كامل الأركان تحقّق خواهد يافت ؛ يعنى سلطنت خواهد داشت . « 2 »
نكتهء جالب ، آن است كه وى حديثى از ابن عبّاس نقل مىكند كه گفته است :
« يكون امّه من بنات ملوك الترك ؛ مادر او ( مهدى ) ، از نسل پادشاهان ترك است » .
سپس از محيى الدين عربى نقل مىكند كه گفته است :
« خاتم الولاية المطلقة من العرب العجمة »
، بدين معنا كه يكى از والدين او عجم است . غير عرب هم كه عجم است ، شامل ترك
هامش
( 1 ) . تاريخ رشيدى : ص 627 - 628 .
( 2 ) . رسالة الهدى : بند 47 - 49 .