فرزندش مهدى وصيت كرد كه اموال درون كيسههاى مهرزده را به صاحبانش باز گرداند و به فرزندش گفت : من اين كار را كردم كه مردم تو را دوست بدارند . مهدى نيز چنين كرد و اين سبب شد تا نامش بدرخشد و دعايش كنند . مردم هم گفتند :
« هذا هو المهدىّ الذى ورد فى الأثر ؛
او همان مهدى است كه در روايات آمده است » . « 1 »
بدين ترتيب ، داستان منصور و نامگذارى « مهدى » براى پسرش ، نوعى بازى با اين مفهوم و فرهنگ بوده است ، اگر چه طبق نقلى ديگر منصور گفت : نه فرزند من و نه رقيب او ( نفس زكيّه ) هيچ كدام مهدى نيستند و من فقط از روى تفأّل ، اين نام را انتخاب كردم . « 2 »
جالب ، اين كه پيش از آن كه شهرى در مغرب توسّط عبيد اللَّه مهدى بنيانگذارى و مهديّه ناميده شود ، شهر رى را به مناسبت استقرار مهدى عبّاسى در زمان ولايتعهدى ، مهديّه ناميدند . « 3 »
7 . ابو مسلم خراسانى ( م 137 ق )
زمانى كه ابو مسلم خراسانى به دستور منصور عبّاسى كشته شد ، ياران وى - كه رهبرى بانفوذ را از دست داده بودند - براى حفظ روحيّهء خود ، باور زنده بودن او يا حلول روح او را در دخترش و بعدها در نسل وى را مطرح كردند . در بارهء « خرّميه » ، اين ادّعا مطرح شده است كه :
يعظمون أمر أبى مسلم و يلعنون أبا جعفر ، على قتله و يكثرون الصلاة على مهدى بن فيروز لأنّه من ولد فاطمة بنت أبى مسلم و لهم أئمّة يرجعون إليهم فى الأحكام و رسل يدورون بينهم و يسمّونهم فريشتكان . « 4 »
هامش
( 1 ) . الإمتاع و المؤانسة : ص 181 .
( 2 ) . مقاتل الطالبيّين : ص 218 .
( 3 ) . آكام المرجان : ص 67 .
( 4 ) . البدء و التاريخ : ج 4 ص 31 .