تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت نامه جوان ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
را كه انجام داده ، تباه مىسازد . 385 . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بپرهيزيد از بسيار نگاه كردن ، كه بذر هوس مىكارد و غفلت مىزايد . 386 . صحيح البخارى به نقل از عبد اللّه بن عبّاس : پيامبر صلى الله عليه و آله در روز عيد قربان ، فضل بن عبّاس را پشتِ سرِ خود ، سوار كرد . فضل ، مردى زيبا و تميز بود . پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر مردم ايستاد تا پاسخ پرسش‌هايشان را بدهد . زنى زيبا و تميز از قبيله خَثْعَم به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد تا از ايشان چيزى بپرسد . فضل ، از زيبايى زن خوشش آمد و پيوسته به وى نگاه مىكرد . پيامبر صلى الله عليه و آله برگشت و فضل ، همچنان نگاه مىكرد . پس [ پيامبر خدا ] با دست خود ، چانه فضل را گرفت و صورتش را از نگاه كردن [ به زن ] به طرف ديگر چرخاند . 387 . امام على عليه السلام : چشم‌ها دام‌هاى شيطان‌اند . 388 . امام على عليه السلام : آنگاه كه چشم ، [ صحنه‌هاى ] شهوت‌آلود ببيند ، دل از ديدن پايان كارها ، نابينا مىگردد . 389 . امام على عليه السلام : چه عشق‌هايى كه از يك نگاه ، حاصل شد ! 390 . امام باقر عليه السلام : زنى بد كار به سمت جوانانى از بنى اسرائيل رفت و آنان را فريفت . يكى از آنان گفت : اگر فلان عابد ، اين زن را ببيند ، زن ، او را مىفريبد . زن ، سخن آنان را شنيد و گفت : به خدا سوگند ، به خانه‌ام برنمىگردم تا آن عابد را بفريبم . شبانه نزد او رفت و در را كوبيد و گفت : شب را نزد تو بمانم ؟ عابد ، امتناع ورزيد . زن گفت : برخى جوانان بنى اسرائيل ، دنبالم افتاده‌اند . اگر مرا به داخل خانه راه دهى ، [ در امانم ] ، و گرنه به من خواهند رسيد و آبرويم را خواهند ريخت . عابد ، چون اين سخن را شنيد ، در را به رويش گشود . وقتى زن داخل شد ، لباس‌هايش را كَنْد . چون عابد ، زيبايىها و هيكل او را ديد ، به وسوسه افتاد و به زن ، دست زد . ناگهان ، به خود آمد و از عمل خود ، بازگشت . در خانه‌اش آتشى زيرِ ديگ ، روشن كرده بود . سراغ آتش آمد و دست خود را بر آتش گرفت . زن گفت : چه مىكنى ؟