بوده و كلمهء « شرط » اسم مؤخّر براى « كان » و كلمهء « آخر » صفت ، و اين جمله ، حال از قبل مىباشد .
حيث كان مسوقا لبيان شرطيّته : ضمير در « كان » به اطلاق و در « شرطيّته » به شرط برمىگردد .
فانّه لو لم يكن : ضمير در « فانّه » و « يكن » به اطلاق امر برمىگردد .
فلا محالة يكون الخ : ضمير در « يكون » به اطلاق امر برمىگردد .
هذا مع انّه لو سلّم : ضمير در « انّه » و ضمير نايب فاعلى در « سلّم » به اقتضاى اطلاق برگشته و مقصود از « هذا » يعنى « خذ ذا » اين جواب را داشته باش بوده و عبارت بعد از ان ، جواب دوّم مصنّف به استدلال مىباشد .
لا يجدى القائل : ضمير در « لا يجدى » به اقتضاى اطلاق برمىگردد .
انّه لا يكاد ينكر : ضمير در « انّه » و ضمير نايب فاعلى در « ينكر » به مفهوم برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
24 - دليل پنجم طرفداران و قائلين به دلالت جملهء شرطيّه بر ترتّب علّى انحصارى و مفهوم داشتن آن چيست ؟
( و امّا توهّم انّه . . . تعيّن الوجوب ) ج : مىفرمايد : اين گروه چنين توهّم كردهاند كه لزوم علقهء انحصارى بين شرط و جزاء و اينكه شرط ، علّت انحصارى براى تحقّق جزاء باشد ، مقتضاى اطلاق خود شرط است . « 1 » با اين بيان كه مقتضاى اطلاق شرط ، تعيّنى بودن شرط براى جزاء است همانطور كه مقتضاى اطلاق امر ، تعيّنى بودن وجوب است . « 2 »
هامش
( 1 ) - اين گروه به اطلاق افرادى خود شرط تمسّك جستهاند و فرق آن با تمسّك به اطلاق در دليل چهارم آن است كه اطلاق در دليل چهارم ، اطلاق احوالى بود .
( 2 ) - يعنى شرط به دلالت وضعى ، وضع شده براى تاثير علّى بر جزاء و اينكه علّت براى تحقّق جزاء