هذا ملخّص ما افاده الخ : مشاراليه « هذا » به « استدلال » و ضمير منصوبى در « افاده » به ماء موصوله برمىگردد .
و قد اورد عليه : ضمير در « اورد » به صاحب فصول و در « عليه » به محقّق شريف برمىگردد .
بانّه يمكن ان يختار الشّقّ الاوّل : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و مقصود از « الشقّ الاوّل » داخل بودن مفهوم شىء در مفهوم ناطق مىباشد .
و يدفع الاشكال : اين عبارت ، جواب سؤال مقدّر - اگر شقّ اوّل را بپذيريد اشكال داخل شدن عرض عامّ در فصل را چه مىكنيد - مىباشد .
حيث اعتبروه : ضمير فاعلى در « اعتبروه » به منطقيّون و ضمير منصوبى به ناطق برمىگردد .
مجرّدا عن مفهوم الذّات : مقصود از « ذات » همان « شىء » مىباشد .
و ذلك لا يوجب وضعه لغة كذلك : مشاراليه « ذلك » اعتبار منطقيّون بوده و ضمير در « وضعه » به ناطق برگشته و كلمهء « لغة » تمييز براى « وضعه » بوده و مشاراليه « كذلك » نيز مجرّد از ذات مىباشد .
و فيه انّه الخ : ضمير در « فيه » به ايراد صاحب فصول برگشته و ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
قد اعتبر فصلا : ضمير نايب فاعلى در « اعتبر » به ناطق برگشته و كلمه « فصلا » تمييز مىباشد .
بل بما له من المعنى : يعنى « بل اعتبر فصلا بما له من المعنى » و ضمير در « له » به ماء موصوله برگشته و « من المعنى » بيان ماء موصوله مىباشد .
و التّحقيق ان يقال : يعنى جواب درست و اساسى به محقّق شريف .
ليس بفصل حقيقىّ : ضمير در « ليس » به ناطق برمىگردد .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤٧٩