حمل بر ذات شده و به ملاحظه اتّصاف ذات به عرض يا امر عرضى ، از آن منتزع مىشود . « 1 » حال اگر كلمهاى جامد باشد مثل زوج ، زوجه ، رقّ و حرّ به لحاظ آنكه معنايشان بر ذات ، جارى و حمل شده و معناى ياد شده ( زوج ، زوجه ، رقّ و حرّ ) به اعتبار اتّصاف ذواتى مانند زيد و عمر به آنها از آن ذات منتزع مىشوند به آنها مشتقّ گفته مىشود .
بنابراين ، اگر مقصود از مشتقّ در محلّ نزاع چنين باشد ، آنوقت كلمات ياد شده اگرچه در اصطلاح ادبى مشتقّ نيستند ولى به اعتبار معناى مقصود از آنها مشتقّ بوده و داخل در محلّ نزاع مىباشد .
328 - اگر مقصود از مشتقّ در محلّ نزاع ، مشتقّ اصطلاحى باشد آيا جوامدى مثل زوج ، زوجه و مانند آن داخل در محلّ نزاع مىشوند ؟ ( فان ابيت الّا . . . محلّ النّزاع )
ج : مىفرمايد : اگر بيانى كه از مشتقّ در محلّ نزاع داشتيم را نپذيرى و آنطور كه جمود بر ظاهر لفظ مشتقّ اقتضاء مىكند بگويى ؛ محلّ نزاع در مشتقّ عبارت از مشتقّ معروف و اصلاحى بوده باز هم كلمات ياد شده و مانند آن در حكم مشتقّ بوده و داخل در محلّ نزاع خواهند بود .
هامش
( 1 ) - مرحوم مشكينى در حاشيه كفايه مىفرمايد :
مراد مصنّف از « عرض » مبادى اصيلى است كه داراى ماهيّت و حقيقت واقعى و خارجى بوده و عارض بر جوهر مىشوند . همچون سفيد و سياهى . و مقصود از « عرضى » مبادى اعتبارى انتزاعى همچون زوجيت ، ملكيّت ، رقّيّت ، حرّيّت بوده و اين تعبير بر خلاف اصطلاح منطقين است . چرا كه آنان عرض را بر نفس مبدأ و عرضى را بر مشتق اطلاق مىكنند .