تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم العربية — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
" توسّد الحجر : سنگ را وسادة گرفت " وسادة : هر چيزى است كه انسان هنگام خوابيدن زير سر گذارد .

( 5 - تجنّب )

دورىكردن است ، و مقصود در اينجا آن است كه فاعل مصدر فعل را مرتكب نيست ، مانند : " تاثّم زيد : زيد مرتكب اثم نشد " اثم : گناه است . " تفكّه بكر : بكر از فاكهة خوددارى كرد " فاكهة : ميوه است ، يعنى آن را نخورد .

( 6 - تلبّس )

تلبّس : جسمى را در بر جسم ديگركردن ، و مقصود در اينجا آن است كه فاعل چيزى را كه فعل از آن مشتق است در بر كرده است ، مانند : " تقمّص زيد : زيد قميص در بر كرد " قميص : پيراهن است . " تختّم : خاتم در دست كرد " خاتم : انگشتر است . " تعمّم : عمامة بر سر بست " عمامة : پارچه‌ايست كه بسر بندند . " تنعّل : نعلين به پا كرد " نعلين : نوعى از كفش است . " تدثّر : دثار پوشيد " دثار : لباسى كه روى لباسها پوشند . " تحزّم : حزام بست " حزام : كمربند انسان و حيوان است . " تقلّدت المرئة : آن زن قلادة بست " قلادة : گردن‌بند است .

( 7 - طلبيدن )

چنانچه در باب افتعال گفته شد ، مانند :