تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم العربية — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
خرماى رسيده كه كاملا شيرين شده ، وقتى خشك شد تمر گفته مىشود . " اغدّ البعير : شتر داراى غدّه شد " غدّة : گره گوشتى است كه در بدن انسان و حيوان پديد ميآيد . " اشعر الجنين : بچه در شكم داراى شعر شد " شعر : مو است .

( 10 - وفور واجديّة )

اين معنى همان است به اضافه بسيار بودن و آنكه آن چيز اثر فاعل نيست ، بر خلاف معنى نهم كه اثر فاعل است ، و معنى بسيارى ملحوظ نيست ، گرچه نسبة بسيار باشد ، مانند : " الحم و اشحم و البن و اتمر و اقثا و ابطخ زيد : زيد داراى لحم و شحم و لبن و تمر و قثّاء و بطّيخ فراوان شد " لحم : گوشت ، شحم : پيه ، لبن : شير ، تمر : خرما ، قثّاء : خيار ، بطّيخ : خربزه است . " اخلى و اجنى و ارعى الارض : زمين داراى خلى و جنى و رعى فراوان شد " خلى : سبزى ، جنى : ميوه ، رعى : علف است .

( 11 - سلب )

سلب در لغت برهنه‌كردن است ، و در اينجا مقصود بر طرف كردن چيزى است از كسى ، و باب افعال به اين معنى متعدى است مانند . " اشكيت زيدا : شكايت زيد را بر طرف كردم " شكايت : گله كردن است . " اعجمت الكتاب : عجمه كتاب را بر طرف كردم " عجمة :