مبدأ آن روشن است چون بنابراين نظريّه ، در معناى مشتقّ ذات مأخوذ است ولى در معناى مبدأ ، ذات مأخوذ نيست .
2 ) در مفهوم و معناى مشتقّ ، ذات اخذ نشده است ( عقيدهى محقق شريف ) . طبق اين نظريه اين نكته باقى مىماند كه فرق بين مشتقّ و مبدأ آن چيست كه حمل مشتقّ بر ذات صحيح است و لذا يقال زيد عالم ولى حمل مبدأ بر ذات صحيح نيست و لذا لا يقال زيد علم . با اينكه ذات از مفاد هر دو خارج است ؟ اين امر ثانى در بيان همين نكته است .
كلام مصنّف :
بين مشتق ( مثل عالم ) و مبدأ آن ( مثل علم ) فرق ذاتى و حقيقى وجود دارد نه اعتبارى .
توضيح : مشتقّ مفهومى دارد كه بحسب اين مفهوم قابل حمل بر ذات است به طورى كه عدم الاباء از حمل جزء معناى مشتق و مقوّم معناى آن است . ولى مبدأ مفهومى دارد كه بحسب اين مفهوم قابل حمل بر ذات نيست بطورى كه اباء از حمل جزء معناى مبدأ و مقوّم معناى آن است . پس اين دو در جزء موضوع له با يكديگر تغاير دارند نتيجة فرق بين اين دو ذاتى خواهد بود . و كلام اهل معقول كه مىگويند فرق بين مشتقّ و مبدأ ( مثل ابيض و بياض ) اين است كه مشتقّ لا به شرط از حمل و مبدأ به شرط لا از حمل است اشاره به فرق ذاتى و حقيقى بين اين دو مىباشد .
كلام صاحب فصول : « 1 »
صاحب فصول چون ديده است كه اهل معقول بين مشتق و مبدأ آن به واسطهى لا به شرط و به شرط لا فرق گذاشتهاند ابتداء توهّم نموده است كه اهل معقول معتقدند معناى مشتقّ و مبدأ ذاتا واحد است و فرق بين اين دو اعتبارى است نه ذاتى و حقيقى ( چنان كه معناى رقبهاى كه نسبت به كفر لا به شرط ملاحظه شده با معناى
هامش
( 1 ) - ر ك : فصول ، ص 62 .