دسته دوم : رواياتى كه از فاقد جزء يا شرط ، ماهيت صلوة را ( مثلا ) نفى كرده است .
مثل « لا صلوة الّا بفاتحة الكتاب » و « لا صلوة الّا بطهور » و امثال ذلك .
كيفيت استدلال : در اين روايات از فاقد جزء يا شرط ، ماهيت صلوة نفى شده است .
اگر ماهيت صلوة اعمّ از صلوة صحيحه و فاسده مىبود ، نفى ماهيت معنا نداشت ولى اگر ماهيت صلوة خصوص صلوة صحيحه مىبود ، نفى ماهيت معنا داشت ، معلوم مىشود كه ماهيت صلوة ، صلوة صحيحه است .
اشكال :
در دسته اول مراد از صلوة ، خصوص صلوة صحيحه است نه ماهيت صلوة و دسته دوم هم در نفى صحت استعمال شده است نه نفى ماهيت . نتيجه اينكه استدلال به اين دو دسته تمام نيست .
جواب :
اراده صلوة صحيحه از صلوة ( مثلا ) در دسته اول و اراده نفى صحت در دسته دوم خلاف ظاهر است و خلاف ظاهر محتاج به قرينه است و قرينه منتفى مىباشد .
نكته : « 1 »
در كليه موارد ، لاء نفى جنس در نفى ماهيت و طبيعت به كار مىرود . ولى نفى ماهيت دو صورت دارد :
الف ) گاهى نفى ماهيت بهصورت حقيقت است . مثل لا رجل فى الدار و مثل لا صلوة الّا بطهور ( بنابر قول صحيحى ) .
ب ) گاهى نفى ماهيت بهصورت ادعاء است . مثل لا صلوة لجار المسجد الّا فى المسجد ( نماز موجود بمنزله معدوم قرار گرفته و نفى ماهيت شده است . دليل اين تنزيل اين است كه روايت در مقام مبالغه است و مبالغه با نفى ماهيت تناسب دارد ) .
دليل چهارم :
سيره عقلاء . سيره عقلاء از دو مقدمه قطعيّه تشكيل شده است . « 2 »
مقدمه اول : سيره عملى عقلاء اين است كه زمانىكه مركبى را اختراع مىكنند لفظ
هامش
( 1 ) - اين نكته با عبارت بل و استعمال هذا التركيب . . . بيان شده است .
( 2 ) - مطارح الانظار ، ص 11 .