خدا صلّى اللّه عليه و آله ، انگشترى حضرت سليمان و سنگ و عصاى موسى ظهور مىكند . بعد از آن به منادى خود امر مىفرمايد ، ندا كند كسى توشهء راه از خوردنى و آشاميدنى برندارد .
وقتى منادى آن حضرت ، اين ندا را مىكند ، بعضى از اصحاب او خواهند گفت : آن حضرت مىخواهد ما و چهارپايان ما را از گرسنگى و تشنگى هلاك نمايد .
آن حضرت به راه مىافتد ، ايشان با آن بزرگوار همراه مىشوند ، به اوّل منزلى كه در آن فرود مىآيند آن سنگ را نصب مىنمايد . از آن سنگ خوردنى و آشاميدنى و علف بيرون مىآيد . خود ايشان و چهارپايانشان مىخورند و مىآشامند ، تا آنكه پشت كوفه در نجف اشرف فرود مىآيند .
نيز مجلسى رحمه اللّه از تفسير عيّاشى « 1 » از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود : گويا اصحاب قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - را مىبينيم كه به نجف اشرف بالا مىروند ، ايشان سىصد و سيزده نفر مردند كه گويا دلهايشان مانند پارههاى آهن است ، جبرييل در طرف راست و ميكاييل در طرف چپ آن بزرگوار مىباشد ، رعب او بر دلهاى دشمنان ، يك ماه راه از پيش رو و يك ماه راه از پشت سر مىرود و خداوند او را با پنجهزار ملك مسوّم كه علامت و نشانه دارند ، نصرت و حمايت مىنمايد ، تا آنكه به نجف اشرف بالا مىروند .
در آنحال به اصحاب خود مىفرمايد : امشب را به عبادت و طاعت بگذرانيد ! ايشان آن شب را تا صبح به ركوع ، سجود ، گريه و زارى به سر مىبرند ، وقتى آن حضرت صبح مىكند ، مىفرمايد : بياييد و با ما راه نخيله را پيش گيريد و در آنوقت ، اطراف كوفه خندق مىشود ، پس آن حضرت راه نخيله را پيش مىگيرد تا در نخيله به مسجد ابراهيم مىرسد و در آنجا دو ركعت نماز به جا مىآورد .
در آنحال ، از لشكر سفيانى آنان كه در كوفهاند ، بر آنجناب خروج مىكنند .
حضرت به اصحاب خود مىفرمايد : به ايشان حمله نماييد ! به خدا قسم هرآينه احدى از ايشان از خندق به سمت كوفه نمىگذرد كه خبر ببرد ، بلكه همه كشته مىشوند . بعد ،
هامش
( 1 ) . تفسير العياشى ، ج 2 ، ص 59 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 344 .