شمارهء آنها از عدد دوازده كمتر است .
همچنين امكان ندارد عدد مذكور در آنها را بر پادشاهان امويّه حمل كنيم ، چون عدد آنها قطعا زيادتر از دوازده است .
نيز ظلم فاحش آنان مانع از آن است كه مراد از خلفاى خاتم الأنبياى آنان باشند ، مگر يكنفر از ايشان كه عمر بن عبد العزيز است .
نيز آنان از بنى هاشم نيستند ، حال آنكه در حديثى كه عبد الملك از جابر ، از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله روايت نموده ، فرموده : تمامى آن دوازده نفر از طايفهء بنى هاشم مىباشند . اينكه آن حضرت هنگام گفتن اين سخن و سرودن اين راز كهن صورت مبارك خود را پنهان داشتند ، اين روايت را ترجيح مىدهد ، چون اصحاب آن جناب ختمى مآب ، خلافت سلسلهء جليله و دوحهء مؤنقهء بنى هاشم را خوش نداشتند .
همچنين ممكن نيست عدد مذكور در اين اخبار صادرهء از حضرت رسول مختار - عليه صلوات اللّه الملك الغفار - بر ملوك و خلفاى عباسيّه حمل شود ، زيرا شماره و تعداد ايشان ، به كثير زياده از دوازده است . ديگر آنكه اين طايفه آيهء شريفهء
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 1 » را رعايت ننمودند كه خطاب به پيغمبر است كه به امّت بگو ! من از شما اجر و مزد رسالت خود را خواهان نيستم ، جز اينكه مزد رسالتم ، دوستى با ذوى القرباى من است .
همچنين ، حديث شريف كسا را پاس نداشتند ، پس چگونه مراد از خلفا ، آنان باشند ، فبناء على تلك المراتب ناچار و ناگزيريم عدد مذكور در اين روايات شريف را بر امامان دوازدهگانهء از اهل بيت و عترت آن بزرگوار حمل نماييم ، زيرا آنان اعلم مردمان زمان خود و اجلّ شأنا از ايشان و همچنين ، اورع و اتقى از تمامى اهل زمان خود بودند و در حسب شامخ و نسب باذخ ، بر تمامى مردمان آن زمان بلكه بر تمامى عالميان برترى داشتند و بالاترى را واجد و دارا بودند .
همچنين علوم آن بزرگواران ، از پدران ايشان بود و از پدران ايشان به جدّ امجد
هامش
( 1 ) . سوره شورى ، آيه 23 .