امّا موارد غيبتهاى اوصيا لا تعدّ و لا تحصى است و ما من باب الاختصار به نقل پنج خبر از اخبار آنها اقتصار مىنماييم .
1 - از جمله علّامهء مجلسى رحمه اللّه در بحار « 1 » از صدوق - عليه الرحمه - روايت نموده :
حضرت مسيح چندين غيبت از قوم خود اختيار كرد ، در زمين سياحت مىكرد و مىگرديد ولى قوم او و شيعيانش نمىدانستند كجاست ، آنگاه ظاهر شد و شمعون بن حمون را وصى گردانيد .
چون شمعون به رحمت الهى و اصل شد ؛ حجّتهاى بعد از او غايب گرديدند ، طلب كردن جبّاران شديد و بليّه بر مؤمنان عظيم شد ، دين خدا مندرس و حقوق ضايع گشت ، واجبات و سنّتهاى خدا از ميان مردم بر طرف گرديد ، مردم در مذهب پراكنده شدند ، هريك به جانبى رفتند و امر دين بر اكثرشان ، مشتبه گشت . اين غيبت ، دويست و پنجاه سال طول كشيد .
2 - از جمله ، در حيات القلوب به سند صحيح از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : بعد از عيسى ، مردم دويست و پنجاه سال ، حجّت و امام ظاهرى نداشتند و حجّت ايشان غايب بود . « 2 »
3 - از جمله ، در حديث صحيح ديگر از آن حضرت مروى است : ميان عيسى و محمد ، پانصد سال فاصله بود كه در دويست و پنجاه سال آن پيغمبر و امام ظاهرى نبود .
راوى پرسيد : پس چه مىكردند ؟
فرمود : آنها كه مؤمن بودند ، به دين عيسى متمسّك بودند و به آن عمل مىكردند و فرمود : زمين هرگز از پيغمبر يا امام خالى نمىباشد ، و لكن گاهى ظاهر و گاه پنهاناند . « 3 »
4 - از جمله ، در حيات القلوب از ابن بابويه به سند خود از ابو رافع روايت كرده :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 14 ، صص 347 - 346 ؛ كمال الدين و تمام النعمة ، صص 161 - 160 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 14 ، ص 347 ؛ كمال الدين و تمام النعمة ، ص 161 .
( 3 ) . همان .