حراست كنند ، مبادا شاگردانش شبانه ، او را بدزدند ، صبحگاه بر صدق كلام عيسى حجّت آورند و مردم را گمراه سازند .
پيلاطس گفت : شما خود ديدهبان بگماريد . آن جماعت ، جمعى را از پى اين مهم بازداشتند .
بعد از روز سبت ، در بامداد يكشنبه ، مريم مجدليّه و مريم مادر يعقوب ، ديدند زلزلهء عظيمى واقع شد ، فرشتهء خدا از آسمان نازل گشت و آن سنگ را از قبر برداشت ، نگاهبانان از هيبت مدهوش گشتند . سپس آن فرشته به زنان گفت : بيم نكنيد ، شما در جستجوى عيسى مصلوب مىباشيد ، پس برويد و به شاگردانش اعلام كنيد عيسى عليه السّلام ، پيش از شما وارد جليل خواهد شد و شما او را در جليل خواهيد يافت .
ايشان از جاى جنبيده ، قدرى مسافت طىّ كردند ، ناگاه به عيسى برخوردند ، بر وى سلام كردند ، پيش شدند و پاهايش را ببوسيدند .
حضرت به ايشان فرمود : هراسناك مباشيد ، شتابان برويد و به شاگردان من آگهى دهيد به اراضى جليل روند كه آنجا را خواهند يافت .
در اينوقت ، چون ديدبانان به خود آمدند ، به بيت المقدّس مراجعت كرده ، خدّام بيت اللّه را از آن حال آگهى دادند ، آن جماعت با يكديگر مشورت كرده ، عاقبة الامر مبلغى از زر و سيم به ديدبانان دادند و به ايشان آموختند به مردم بگويند ما در خواب بوديم ، حواريّون آمده ، جسد عيسى را دزديدند .
امّا از آن سوى ، مريم مجدليّه و مريم مادر يعقوب ، پيام عيسى را به حواريّون رساندند ، خاطر آن جماعت شاد شده ، مانند برق و باد به جليل آمدند و بدان كوه كه عيسى اشاره كرده بود ، رفتند ، ناگاه ، جمال مبارك آن حضرت را بديدند ، بعضى از كمال حيرت در شكّ بودند كه آيا اين شخص عيساى ناصرى است ؟
بالجمله ، همگى پيش آمده ، پيشانى بر خاك نهادند و به آن جناب سجده نمودند .
عيسى عليه السّلام نيز چند قدمى پيش گذاشته ، با ايشان سخن آغاز كرد و فرمود : آگاه باشيد ! تمامى قدرت در آسمان و زمين به من عطا شده ؛ شما هم اكنون بايد مردم را به دين من
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 379
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٧٩