نگرديد كه عقيلهء بنى هاشم ، حضرت زينب به او تعليم داده بودند .
وجه دوّم ؛ مشاهدهء آيات و علامات عذاب اخروى ، توبه و ندامت را در زمان رجعت لازم ندارد ، چنانكه مشاهده شده نزديكان سلطان با آنكه بهسبب مخالفت و خيانت ، مورد سياست و عقوبت مىشوند ، مع ذلك باز بعد از عقوبت ، به همان خيانت عود مىنمايند .
از اين جهت است كه بارى تعالى در حقّ اهل عذاب كه مىگويند :
رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ
« 1 » ؛ خداوندا مرا برگردان تا عمل صالحى كه ترك كردم ، به جا بياورم ؛ مىفرمايد :
كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها ؛
اين حرفى باشد كه از روى دروغ گويد ، چه اگر برگردد ، عمل صالح نكند .
همچنين دربارهء آنان كه مىگويند :
يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا
« 2 » ؛ فرموده :
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
« 3 » ؛ اگر تمنّاى ايشان را برآوريم و ايشان را به دنيا برگردانيم ، هرآينه ايشان به كارهايى برگردند كه از آنها ممنوع بودند و هرآينه ايشان در اين كلام خود دروغگوياناند كه گفتند : اگر برمىگشتيم ، آيات پروردگار خود را تكذيب نمىكرديم . . . ، الخ .
بالجمله ، اخبار خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله از عذاب ابدى و اذن دادن در طعن و لعن بر ايشان ، از عدم ندامت و توبهء ايشان در زمان رجعت آنها به دنيا كشف مىكند .
وجه سوّم ؛ اگرچه آنها توبه و انابه نمايند ، ما قبول توبه و ندامت ايشان را در زمان رجعت منع مىكنيم ، نه از آن جهت كه دار رجعت ، مانند قيامت دار تكليف نيست ، تا لازم آيد طاعت و جهاد مؤمنين ، الجايى و اضطرارى باشد و بدين واسطه آنان بىاجر و خالى از ثواب باشند ، بلكه از اين جهت كه چون برگرداندن اين اشخاص براى عقوبت و انتقام و عذاب باشد ، لذا زمان رجعت براى ايشان ، دار جزاى اعمال باشد نه دار تكليف و قبول توبه ، و الّا با غرض رجعت ايشان منافى خواهد بود كه آن اكرام و
هامش
( 1 ) . سورهء مؤمنون ، آيه 100 - 99 .
( 2 ) . سورهء انعام ، آيه 27 .
( 3 ) . سورهء انعام ، آيه 28 .