ضرورى دين مبين و آيين متين اسلام است ، كما هو الواضح .
نيز از اين جهت كه مضمون آن ، خلاف ضرورت اسلامى است ، خود علماى اهل سنّت ، در صدد توجيه آن برآمده و بنابر آنچه در اسرار الفاتحهء ملّا معين الدين هروى است ، تأويلاتى چند براى آن ذكر نمودهاند .
تأويل اوّل ؛ مراد از اين نفى در حديث ، نفى مطلق نيست ، بلكه مراد ، نفى فضيلت است ؛ يعنى هيچ مهدى ، چون عيسى عليه السّلام در فضل نيست ؛ مثل لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار .
تأويل دوّم ؛ چون عيسى از آسمان فرود آيد و شريعت خود را منسوخ ببيند ، امّت را به شريعت محمدى دلالت كند و بر سبيل خلفاى محمدى عمل نمايد ، حال آنكه خلفا ، هيچيك پيغمبر نبودهاند و طغراى منشور آن حضرت به توقيع نبوّت موشّح باشد ، لاجرم در شأن عالىنشان او فرمود : لا مهدىّ الّا عيسى بن مريم ؛ يعنى هيچ مهدى از هاديان امّت من ، چون عيسى نيست كه وى به خلاف خلفاى ديگر من بر مسند نبوّت مستند است .
تأويل سوّم ؛ گفتهاند : لفظ مهدى ، منسوب به مهد است و آن اشاره به تكلّم حضرت در مهد مىباشد كه و يكلّم النّاس فى المهد ، عبارت از آن است ؛ يعنى هيچ كس چون عيسى در مهد سخن نگفت كه به شهادت و توحيد و اثبات نبوّت خود تكلّم نمود .
تأويل چهارم ؛ در شرح مقاصد آورده : مهدى ، اسم مفعول و جار و مجرور و متعلّق به محذوف است كه تقدير وى چنين شود : لا مهدىّ إلى قتل دجّال الّا عيسى بن مريم .
[ شبهه سى و دوم : حكيمه تنها شاهد ميلاد ] 34 صبيحة
بدان شبههء سى و دوّم مخالفين ، در ساحت امامت حضرت بقيّة اللّه الحجّة بن