وهم است ، حجّتى نيست و نيز گمان كردهاند امّت بر اينكه او از فرزندان حسين عليه السّلام است ، اجماع كردهاند ، چگونه مىتوانند روات را به وهم ، به تشهّى نسبت دهند و تخمين و حدس را به اجماع نقل كنند . انتهى .
[ جهت اول ] [ ردّ كلام ابن حجر ]
بدان در اين كلام ابن حجر جهاتى از ردّ است :
جهت اوّل :
ردّ خبرى است كه نقل نموده ، چون اوّلا ؛ اين خبر را به الفاظه در جمع بين صحاح ستّه نقل نموده ، جز آنكه به عوض لفظ حسن ، لفظ حسين است . پس در اين حال اين خبر به اصطلاح اهل درايه ، مضطرب المتن خواهد بود و به واسطهء اين اضطراب از درجهء حجيّت ساقط مىشود و از قابليّت معارضهء با اخبار متواتره خواهد افتاد كه آن اخبار بر بودن آن جناب ، از فرزندان حسين دلالت دارند .
ثانيا : نسخهاى كه به لفظ حسين است ، به اخبار واردهء از طريق خاصّه و اهل سنّت مؤيّد است ، پس صحيح و مقدّم مىباشد و خبر بودن مهدى از فرزندان حسين عليه السّلام متّفق عليه مىگردد كه در مقام معارضه بايد آنرا گرفت و آنچه خصم به آن منفرد شده ، طرح خواهد شد . اين مراد از اجماعى است كه در اين مقام از اماميّه دعوى شده ، و لكن ابن حجر چون مراد آنها را نفهميده ، آنرا بر تشهّى و حدس نسبت داده است .
[ جمع بين روايات ] شمع في جمع
اگر ما در اين مقام ، چشم از آنچه كه گفته شد ، بپوشيم در نقل خبر ترمذى رعايت ابن حجر را بنماييم ، لابدّ بايد او را بر يكى از محامل حمل نماييم :
اوّل ؛ آنكه آن بر اشتباه راوى يا ناسخ محمول است ، زيرا دو لفظ حسن و حسين