داخل نشود . پس براى او مكانى را خالى كردم . آن جناب مدّت هفت روز نزد من توقّف فرمود ، ذكر را به من تلقين كرد و مرا امر فرمود ؛ يك روز ، روزه باشم و يك روز افطار كنم و اينكه در هر شب پانصد ركعت نماز كنم و نيز پهلوى خود را براى خواب بر زمين نگذارم ، مگر آنكه خواب بر من غلبه كند .
آنگاه طالب شد كه بيرون رود ، به من فرمود : اى حسن ! بعد از من با احدى مجتمع مشو و آنچه از جانب من برايت حاصل شد ، تو را كفايت مىكند ، نيست در آنجا الّا دون آنچه از من به تو رسيد ، پس منّت احدى را بدون فايده متحمّل مشو .
گفتم : سمعا و طاعة . بيرون رفتم كه با او وداع كنم ، مرا نزد عتبهء در نگاه داشت و گفت : از همينجا . پس چندين سال به همين حالت كه مرا دستور العمل داده ، ماندم .
شعرانى بعد از نقل اين حكايت گفته : حسن گفت : من از عمر مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - سؤال نمودم .
حضرت فرمود : فرزندم ! عمر من الآن شش صد و بيست سال است و از آن سال تا حال ، صد سال از عمر من گذشته . سپس اين مطلب را به سيّد خودم ، علىّ خواص گفتم ، در عمر مهدى ، با او موافقت كرد .
ايضا شعرانى مذكور در مبحث شصت و پنجم كتاب يواقيت و جواهر « 1 » گفته : عمر او ، يعنى مهدى تا اين وقت كه سال نهصد و پنجاه و هشت است ، هفت صد و شش سال مىباشد . شيخ حسن عراقى هم ، چنين از امام مهدى به من خبر داد در آنوقت كه خدمت آن حضرت مشرّف شده بود ، شيخ و سيّد ما ، على خواصّ نيز در اين دعوى با او موافقت كرد .
تعريف علماى اهل سنّت از شيخ عبد الوهّاب شعرانى و خصوص كتاب يواقيت و الجواهر او از كلمات آية اللّه العظمى الأقامير حامد حسين هندى - نوّر اللّه مرقده - در نجم ثاقب نقل شده است ، هركس بخواهد به آنجا رجوع كند .
هامش
( 1 ) . اليواقيت و الجواهر فى بيان عقائد الاكابر ، ص 562 .