[ ادامهء مسلك سوم ]
امر سوّم ؛ اين به وجود دجّال و حيات آن ملعون كه از اعداء اللّه مىباشد ، منقوض است ؛ زيرا بنابر روايت جساسه كه گنجى شافعى آنرا در بيان و ديگران از علماى ايشان در ديگر كتب روايت كردهاند و در نجم ثاقب هم ، در ذيل باب هفتم استادنا المحدّث آنرا نقل فرموده ؛ تولّد آن ملعون ، مدّتها پيش از ظهور حضرت ختمى مرتبت و بنابر روايات خاصّه ، در زمان آن حضرت بوده است .
بنابر آن روايت ، در جزيرهاى و بنابر روايات خاصّه در چاه قريهاى يهوديّه محبوس است و در اين مدّت متمادّى ، به هر نحوى كه ايشان دربارهء وصول طعام و شراب براى آن ملعون قايلاند ، ما نيز همان را دربارهء مهدى موعود قايلايم ؛ با آنكه بقاى آن ملعون از آن تاريخ تا ظهور حضرت مهدى ، از چند جهت غريبتر از بقاى آن جناب است .
اوّل ؛ زنده بودن شخصى مغلول به آن سختى كه در روايت است ، آن هم در جزيرهاى كه كسى نشانى از آن ندارد ، بر حال آن مطّلع نيست و خودش نيز از جلب نفع يا دفع ضررى متمكّن نيست ؛ به مراتب عجيبتر از بقاى شخصى مختار ، ساير در امصار ، متمكّن از هرچه كه از اسباب مدد حيات بخواهد و قادر بر دفع هر مضارّست .
دوّم ؛ عمر آن ملعون ، بنابر خبر جسّاسه و ساير اخبار ، به قرنها از حضرت مهدى زيادتر است ، حال آنكه مخالفين از حيات ، طول عمر و زندگى او بدون طعام و شراب ظاهرى استغراب نمىنمايند .
سوّم ؛ آن ملعون ، كافر مشرك ، بلكه مدّعى ربوبيّت و مضلّ عباد است ، حتّى در بسيارى از اخبار فريقين رسيده ؛ هيچ پيغمبرى نيامده مگر آنكه امّت خود را از فتنهء دجّال ترسانده است .
پس ابقاى چنين شخصى و روزى دادن به او از غير طريق متعارف ، به مراتب اغرب از بقاى شخصى است كه همهء پيغمبرها به وجود او و منتظر بودن ظهورش بشارت دادهاند كه دنيا را پر از عدل و داد كند و بيخ و بن كفر و شرك و نفاق را براندازد و همهء