على ، آنگاه حجّة اللّه در زمين او و بقية اللّه در ميان بندگانش ، محمد بن الحسن بن على ؛ اين كسى است كه خداوند عزّ و جلّ به دست او مشارق و مغارب زمين را فتح مىكند و اين كسى است كه از شيعه و اولياى خود غيبت مىكند غيبتى كه در آن ، در قول به امامت او ثابت نمىماند مگر كسى كه خداى تعالى دل او را براى ايمان آزموده .
جابر گويد ؛ گفتم : يا رسول اللّه ! آيا در غيبت امام شيعه انتفاع يابند ؟
فرمود : آرى ! قسم به آنكه مرا به پيغمبرى مبعوث فرموده ايشان به نور او استضائه كنند و به ولايت او منتفع شوند ؛ مثل انتفاع مردم به آفتاب ، هرچند ابر او را بالا گيرد .
اى جابر ! اين از اسرار مكنونهء الهى است ، آن را پنهان دار مگر از كسى كه اهل آن باشد .
نيز حافظ بخارى حنفى محمد بن محمد ، معروف به خواجه پارسا در كتاب فصل الخطاب ، « 1 » بعد از ذكر روايت ولادت حضرت مهدى عليه السّلام ، مختصرا از حكيمه خاتون گفته ؛ حكيمه گفت : نزد ابى محمد حسن العسكرى - رضى اللّه عنه - آمدم ، مولود را پيش روى او در جامهء زردى ديدم و بر او آنقدر از بهاء و نور بود كه قلبم را گرفت .
گفتم : اى سيد من ! آيا در اين مولود نزد تو علمى هست تا آن را به ما القا فرمايى ؟ !
فرمود : اى عمّه ! اين منتظر است ، اين كسى است كه ما را به او بشارت دادند .
حكيمه گفت : براى خداوند به زمين افتادم كه بر شكر اين نعمت سجده كنم .
گفت : آنگاه نزد ابى محمد حسن العسكرى - رضى اللّه عنه - تردّد مىكردم . آن مولود را نمىديدم ، روزى به آن جناب گفتم : اى مولاى من ! با سيد ما و منتظر ما چه كردى ؟
فرمود : او را به كسى سپردم كه مادر موسى ، پسر خود را به او سپرد .
[ روايت ايضاح ] 9 مسكة
نيز ابو الحسن محمد بن احمد بن شاذان در ايضاح دفاين النواصب از طريق اهل
هامش
( 1 ) . فصل الخطاب ، صص 599 - 598 .