جلد دوم
باب هفتم : در ذكر حكايات آنان كه در غيبت كبرى به خدمت امام عليه السّلام رسيدند .
در ذكر حكايات و قصص آنان كه در غيبت كبرى به خدمت امام زمان - صلوات اللّه عليه - رسيدند چه آن كه در حال شرفيابى شناختند آن جناب را يا پس از مفارقت معلوم شد از روى قراين قطعيه كه آن جناب بود و آنان كه واقف شدند بر معجزهاى از آن جناب در بيدارى يا خواب يا بر اثرى از آثار دالّهء بر وجود مقدّس آن حضرت ، كه همهء آن حكايات در اثبات اين مطلب كه مقصود كلّى اين باب است ، شريكند ؛ حتّى آن چه در خواب ديده شده است .
در بادى نظر چنان مىنمايد كه معجزه به توسّط خواب دلالت بر بقا و حيات حاليه نكند ، مثل ساير معجزات كه پس از رحلت ساير ائمّه عليهم السّلام ديده مىشود و لكن در اينجا ديدن معجزه از آن جناب ، منفك نشود از دلالت بر بقاى آن وجود مقدّس ، چه آن كه در ميان مسلمين كسى نباشد كه براى حضرت عسكرى عليه السّلام فرزندى قايل باشد كه داراى مقام امامت و كرامت شده ، آنگاه وفات كرده است .
چه دانستيم كه منكرين و خصماى اماميّه يا منكر اصل وجود فرزند براى حضرت عسكرى عليه السّلام مىباشند و يا گويند در كودكى مرده ، جز آن شخص سمنانى كه گفته آن حضرت نوزده سال قطب بود ، آنگاه وفات كرد .
ما الحمد للّه ثابت كرديم كذب او را ، بلكه احتمال اشتباه در اصل اسم آنكه او گفته و خود اعتراف كرده كه مردود الطرفين است و بالجمله اين قول شاذّ ضعيف قابل ذكر آن نيست در ميان اقوال مسلمين و هركه از مسلمين قايل به اصل وجود آن حضرت و دارايى مقام كرامت و اعجاز شده ، قايل به بقاى آن جناب است .
ما اگر چه در اين كتاب بناى استقصاى حالات آن جناب نداشتيم و از اين جهت به ذكر